قصار الحکم نهج البلاغه۲۱۶ تا ۲۲۵
حکمت ۲۱۶
قدرت و تجاوزکاری
(اخلاقی ، سیاسی ) و درود خدا بر او، فرمود: کسی که به نوایی رسید تجاوزکار شد.
حکمت ۲۱۷
دگرگونی روزگار و شناخت انسانها
(اخلاقی ، علمی ) و درود خدا بر او، فرمود: در دگرگونی روزگار، گوهر شخصیّت مردان شناخته می شود«».
حکمت ۲۱۸
حسادت آفت دوستی
(اخلاقی ، اجتماعی ) و درود خدا بر او، فرمود: حسادت بر دوست، از آفات دوستی است.
حکمت ۲۱۹
آرزوها آفت اندیشه
(اخلاقی ) و درود خدا بر او، فرمود: قربانگاه اندیشه ها، زیر برق آرزوهاست.
حکمت ۲۲۰
عدالت در قضاوت
(اخلاقی ، قضایی ) و درود خدا بر او، فرمود: داوری با گمان بر افراد مورد اطمینان، دور از عدالت است.
حکمت ۲۲۱
آینده دردناک ستمکاران
(اخلاقی ، سیاسی ) و درود خدا بر او، فرمود: بدترین توشه برای قیامت، ستم بر بندگان است.
حکمت ۲۲۲
بی توجّهی به بدی بدکاران
(اخلاقی ، اجتماعی )
و درود خدا بر او، فرمود: خود را به بی خبری نمایاندن از بهترین کارهای بزرگواران است.
حکمت ۲۲۳
حیاء و عیب پوشی
(اخلاقی ، اجتماعی ) و درود خدا بر او، فرمود: آن کس که لباس حیاء بپوشد، کسی عیب او را نبیند.
حکمت ۲۲۴
برخی از ارزشهای اخلاقی
(اخلاقی ، اجتماعی ) و درود خدا بر او، فرمود: با سکوت بسیار، وقار انسان بیشتر شود، و با انصاف بودن، دوستان را فراوان کند، و با بخشش، قدر و منزلت انسان بالا رود، و با فروتنی ، نعمت کامل شود، و با پرداخت هزینهها، بزرگی و سروری ثابت گردد، و روش عادلانه، مخالفان را درهم شکند، و با شکیبایی در برابر بی خرد، یاران انسان زیاد گردند.
حکمت ۲۲۵
حسادت و بیماری
(اخلاقی ، بهداشتی ) و درود خدا بر او، فرمود: شگفتا که حسودان از سلامتی خود غافل ماندهاند
چشم چون بیند، حقیقت را در یابد
با توکل زانوی اشتر ببند!
آدمی ، به آزمون ، گرامی ، یا خوار داشته می شود.
هر سگی بر در خانه خویش بانگ می کند
سرزنش زیاد موجب کینه وریست .
زن و پاسخ مردانه ؟!
هر چه بکاری می دروی .
سگ دوره گرد، بهتر از شیر خوابیده است .
چه بیچاره است . آن که روباهان بر او بشاشند!
هر تیغی کند می شود، و هر اسبی سکندری می خورد.
بسا معذوری که سرزنش می شود. زبانی نرم و مشتی محکم .# زبانی چون نرم رطب و دستی همچون چوب خشک . (در موردی که از کسی بوی فایده ای نمی آید)
ناله زن فرزند مرده ، همانند نوحه گر نیست
هیچ چیز، همانند ناخنت ، پشت تو را نمی خارد
. نکوهش دوستان ، بهتر از نبودن آنانست .
مردم را می پوشاند و شرمگاهی برهنه است .
دست تو، از تست ، حتی اگر فلج باشد.
کشکول شیخ بهایی
فصلی در مثل های عرب :
هم رزم تو آن است که همدوش تو می رزمد، و کسی ست که به پاس سود تو، به خویش زیان می رساند.
اگر شاخ زنی ، با شاخداران شاخی زنی کن !
بپرهیز! تا زبانت گردنت نزند.
بسا که خوردنی ،که تو را از خوردن ها باز دارد
بسا تیری که از غیر تیرانداز به هدف خورد
بسا برادرانی که از مادر تو زاده نشده اند.
چه بسا که پاسخ سخنی ، خاموشی ست .
بسا سرزنش شده ای که در خور ملامت نیست .
گاه ، نگاه بیانگر زبانست .
ابرهای تابستان ، بزودی پراکنده می شوند.
چشم جوانمرد، گویای ایمان اوست .
هر صبح بزرگواران را می ستایند
کشکول شیخ بهایی
بزرگی گفته است :
بزرگواری ، به همت والاست نه استخوان های پوسیده
دروغگو متهم است ، هر چند که دلیل روشن ، و بیانی راستگو داشته باشد.
لغزش آدمی در پراکندگی گام اوست .
چه بسیار که کور به مقصود می رسد و بینا از هدف باز می ماند.
با کسی دشمنی مکن ! چه ، تو نیز از دشمنی دانا و نادان برکنار نیستی .
از مکر دانا و نادانی نادان بپرهیز!
از نکوهش کسی بپرهیز! که اگر حضور داشت ، او را بسیار می ستودی ، و نیز از ستایش کسی بپرهیز! که اگر غایب بود، او را نکوهش بسیار می کردی .
احنیف بن قیس گفت : سینه مرد، به رازش تنگی می کند و چون خواهد از آن پرده بردارد، گوید: مرا بپوش ! و آنگاه خواند: چون مرد، راز خویش بر دیگری آشکار کند، و کسی او را به سرزنش گیرد، احمقی بیش نبوده است . چرا که چون آدمی از نگه داری راز خویش دلتنگ شود، آن که راز بر او بسپرند، دلتنگ تر است .
و دیگری ، خلاف این معنی گفته است : رازها را نمی پوشم ، بلکه فاششان می کنم . و هرگز نگذارم که رازها بر دلم انباشته شود. چه کم خرد است ! آن که شبی را بخوابد و رازها او را ازاین پهلو، به آن پهلو کنند.
از نوادر اندیشه : مردی که فریفته زنی بود، به او نوشت : خیالت را بفرست تا بر من بگذرد و او به پاسخ نوشت : دو دینار بفرست تا به بیداری به نزدت آیم
*******************
کفتاری آهویی را بر خری سوار دید. و گفت : مرا نیز بر خر خود بنشان ! چون نشست گفت : خر تو، چه زرنگ و شادست ! چون اندکی رفتند، گفت : خر ما چه زرنگ و شاد است ! آهو گفت : فرود آی ! پیش از آن که گویی : خرم چه زرنگ و شاد است ! و من آزمندتر از تو ندیدم .
***********************
گفته اند: بینوایی ، نزد خیاطی رفت ، تا چاک پیراهنش را بدوزد. بینوا ایستاده ، تا خیاط از کار فارغ شود. خیاط چون جامه دوخت ، آن را تا کرد و بر رویش نشست .
و به کار دیگر پرداخت . شاگردی که نزد او کار می کرد، گفت : چرا جامه اش را نمی دهی ؟ گفت : خاموش ! شاید فراموش کند و به کار خود رود
برده داری را برده ای بود، که خود خوراک پست می خورد و برده را پست تر می خوراند. برده از این حال ، سر، باز زد و از صاحب خویش خواست ، تا او را بفروشد. و فروخت . و دیگری او را خرید که خود سبوس می خورد و او را نیز می خوراند. برده از او نیز خواست تا وی را بفروشد و فروخت و دیگری خرید که خود سبوس می خورد و او را نمی خوراند. از او نیز خواست تا بفروشد و چنین شد. مالک تازه ، خود چیزی نمی خورد و سر او را تراشید و شب او را می نشاند و چراغ بر فرقش می گذاشت و از وی به جای چراغدان استفاده می کرد. اما، این بار برده ماند و تقاضای فروش نکرد. تا برده فروشی او را گفت چه چیز تو را به ماندن نزد این مالک واداشته است ؟ گفت : از آن می ترسم که دیگری مرا بخرد و فتیله در چشمم کند و به جای چراغ به کار گیرد
عارفی در تفسیر آیه ((وجعلنا من بین ایدیهم سدا)) گفت : آن سد، درازی آرزوها و آزمندی ، در بیش زیستن است و در شرح ((من خلفهم سدا)) گفت : بی خبری از گناهان پیشین و پشیمانی نخوردن بر آن ها و آمرزش نخواستن است .
……………………………………..
وَجَعَلْنَا مِن بَیْنِ أَیْدِیهِمْ سَدًّا وَمِنْ خَلْفِهِمْ سَدًّا فَأَغْشَیْنَاهُمْ فَهُمْ لاَ یُبْصِرُونَ
و [ما] فراروى آنها سدى و پشتسرشان سدى نهاده و پردهاى بر [چشمان] آنان فرو گستردهایم در نتیجه نمىتوانند ببینند
آیه ۹ سوره یاسین
عارفی به دولتمندی گفت : در طلب دنیا چگونه ای ؟ گفت : به سختی می کوشم . پرسید: آیا به خواسته خویش رسیده ای ؟ گفت : نه ! گفت : این ، دنیایی ست که عمر خویش در طلب خواسته هایش صرف کرده و بدان نرسیده ای . پس ، چگونه خواهی بود در باره ناخواسته هایش ؟
عارفی از منعمی کرد این سؤال
کای ترا دل ، در پی مال و منال !
سعی تو از بهر دنیای دنی
تا چه مقدارست ؟ ای مرد غنی !
گفت : افزونست از عدو شمار
کار من آنست در لیل و نهار
عارفش گفت : این که بهرش در تکی
حاصلت زان چیست ؟ گفتا: اندکی
ادامه نوشتار »
حکمت ۲۱۱
ارزش های اخلاقی
(اخلاقی ، اجتماعی ، اقتصادی ) و درود خدا بر او، فرمود: بخشندگی ، نگاهدارنده آبروست، و شکیبایی دهان بند بی خردان، و عفو زکات پیروزی ، و دوری کردن، کیفر خیانتکار، و مشورت چشم هدایت است. و آن کس که با رأی خود احساس بی نیازی کند به کام خطرها افتد، شکیبایی با مصیبتهای شب و روز پیکار کند، و بی تابی ، زمان را در نابودی انسان یاری دهد، و برترین بی نیازی ترک آرزوهاست، و چه بسا عقل که اسیر فرمانروایی هوس است، حفظ و به کار گیری تجربه رمز پیروزی است، و دوستی نوعی خویشاوندی به دست آمده است، و به آن کس که به ستوه آمده و توان تحمّل ندارد اعتماد نکن.
حکمت ۲۱۲
خودپسندی آفت عقل
(اخلاقی ) و درود خدا بر او، فرمود: خودپسندی یکی از حسودان عقل است.
حکمت ۲۱۳
تحمّل مشکلات و خشنودی
(اخلاقی ، تربیتی ) و درود خدا بر او، فرمود: چشم از سختی خوار و خاشاک و رنجها فرو بند تا همواره خشنود باشی .
حکمت ۲۱۴
نرم خویی و کامیابی
(اخلاقی ، علمی ) و درود خدا بر او، فرمود: کسی که درخت شخصیّت او نرم و بی عیب باشد، شاخ و برگش فراوان است.
حکمت ۲۱۵
اختلاف آفت اندیشه
(اخلاقی ، سیاسی ) و درود خدا بر او، فرمود: اختلاف نابود کننده اندیشه است
قصار الحکم نهج البلاغه