سرور آدمیان ، و شفیع روز رستاخیز، که – درود بر او و خاندانش باد! – گفت : دنیا، خانه بلا و منزل گاه روزی اندک و درد و رنج است . که دل های نیکبختان ، از آن گسسته باد! و از دست بدبختان برکنده . نیکبخت ترین مردم ، آنست که از دنیا دوری کند و آن که بدان دل بندد، هلاک شود. خوشا به حال آن ! که از آن بپرهیزد و به توبه روی آورد. و بر شهوت چیره آید. پیش از آن که دنیا او را به آخرت اندازد. و در درون تاریک زمین جای گیرد. و نتواند به خوبی هایش بیفزاید و از بدی هایش بکاهد. سپس به حشر آید، و از آنجا یا به بهشت رود، که نعمت آن جاودانه است یا به دوزخ ، که عذابی پایان ناپذیر دارد.
کشکول شیخ بهایی
شیخ بهائی (ره ) در کشکول ذکر نموده که مرگ شخصی از ثروتمندان فرا رسید، در حال احتضار به او شهادتین تلقین کردند، او در عوض ، این شعر را خواند:
یا رب قائله و قد تعبت اءین الطریق الی حمام منجاب
و سبب خواندن او این شعر را عوض کلمه شهادت آن بود، که روزی زن عفیفه خوش صورتی از منزل خود در آمد که به حمام معروف منجاب برود پس راه حمام را پیدا نکرد و از راه رفتن خسته شد، مردی را بر در منزلی دید از او پرسید که حمام منجاب کجا است ؟ او اشاره کرد به منزل خود و گفت حمام این است آن زن به خیال حمام داخل خانه آن مرد شد. آن مرد فورا در را بر روی او بست و خواست که با او زنا کند. آن زن بیچاره دانست که گرفتار شده و چاره ندارد جز آنکه به تدبیر، خود را از چنگ او خلاص کند. لاجرم اظهار کرد کمال رغبت و سرور خود را به این کار و آنکه من چون بدنم کثیف و بدبوست که می خواستم به حمام بروم ، خوبست که یک مقدار عطر و بوی خوش برای من بگیری که من خود را برای تو خوشبو کنم و قدری هم غذا بگیری که با هم بخوریم ، و زود بیا که من مشتاق تو هستم . آن مرد چون کثرت رغبت آن زن را به خود دید مطمئن شد. او را در خانه گذاشت و برای گرفتن عطر و غذا از خانه بیرون رفت . چون آن مرد پا از خانه بیرون گذاشت آن زن از خانه بیرون رفت و خود را خلاص کرد. چون مرد برگشت زن را ندید و به جز حسرت چیزی عایدش نشد؛ الحال که آن مرد در حال احتضار است در فکر آن زن افتاده و قصه آن روز را در شعر عوض کلمه شهادت می خواند.
منازل الاخره
شیخ کلینی از ابوبصیر روایت کرده که گفت : ام خالد معبدیه بر حضرت صادق (ع) وارد شد و من در خدمت آن حضرت بودم ، عرض کرد فدایت گردم مرا درد شکم می گیرد به طبیبان عراق مراجعه کردم آنها مرا سفارش به خوردن آبجو کردند ولی من از خوردن آن خودداری کردم چون می دانستم از آن کراهت دارید، پس دوست داشتم که از خود شما سوال کنم ، آن حضرت فرمود چه عاملی تو را از خوردن آن باز داشت ؟ گفتم من تا روز قیامت مطیع شما هستم . حضرت رو به ابی بصیر کرد و فرمود: ای ابا محمد آیا گوش نمی دهی به حرف این زن و مسائل او؟ سپس به آن زن فرمود تو را در خوردن حتی یک قطره از آن اذن نمی دهم ، همانا هنگام جان دادن از خوردن آن پشیمان خواهی شد. پس فرمود: آیا فهمیدی چه گفتم ؟
منازل الاخره
نقل است که فضیل بن عیاض که یکی از رجال طریقت است شاگردی داشت که اعلم شاگردان او محسوب می شده ، وقتی ناخوش شد، هنگام احتضار، فضیل به بالین او آمد و نزدش نشست و شروع به خواندن یس کرد، آن شاگرد محتضر گفت : ای استاد این سوره را مخوان پس فضیل ساکت شد و به او گفت : بگو لا اله الا الله گفت : نمی گویم چون از آن بیزارم پس با این حال مرد. فضیل از مشاهده این حال بسی درهم شد، و به منزل خود رفت و بیرون نیامد؛ پس در خواب دید که او را به سوی جهنم می کشند. فضیل از او پرسید که تو اعلم شاگردان من بودی چه شد که خداوند معرفت را از تو گرفت و به عاقبت بد مردی ؟ گفت : برای سه چیز که در من بود اول نمامی و سخن چینی دوم حسد سوم آنکه من بیماری داشتم که به طبیبی مراجعه کرده بودم ، او به من گفته بود که در هر سال یک قدح شراب بخور که اگر نخوری این بیماری در تو باقی خواهد ماند. پس من به دستور آن طبیب شراب می خوردم . به خاطر این سه چیز پایان کار من بد شد و به آن حال مردم .
امام صادق علیه السلام فرمود: هیچ امری نیست که دو نفر در آن اختلاف نظر داشته باشند جز آنکه برای آن در کتاب ریشه و بنیادی است ولی عقل های مردم به آن نمیرسد.
اصول کافی جلد ۱ باب رجوع به قرآن و سنت و اینکه همه حلال و حرام و احتیاجات مردم در قرآن یا سنت موجود است روایت ۶
*********************
عبدالاعلی گوید: شنیدم امام صادق علیه السلام می فرمود: من زاده رسول خدایم و به قرآن دانایم، در قرآنست آغاز خلقت و آنچه تا روز قیامت رخ دهد و خبر آسمان و زمین و خبر بهشت و دوزخ و خبر گذشته و خبر آینده تمام اینها را میدانم چنانچه بکف دست خود مینگرم، همانا خدا می فرماید: در قرآنست بیان آشکار هر چیز
اصول کافی جلد ۱ باب رجوع به قرآن و سنت و اینکه همه حلال و حرام و احتیاجات مردم در قرآن یا سنت موجود است روایت ۸
**********************
و فرمود: قرآنست که هر خبری که پیش از شما برده و هر خبری که بعد از شما باشد در آنست و داور میان شما است و ما آن را میدانیم.
اصول کافی جلد ۱ باب رجوع به قرآن و سنت و اینکه همه حلال و حرام و احتیاجات مردم در قرآن یا سنت موجود است روایت ۹
*******************
سماعه به امام کاظم(ع) عرض کرد: همه چیز در کتاب خدا و سنت پیغمبرش موجود است یا شما هم در آن گفتاری دارید؟ فرمود: همه چیز در کتاب خدا و سنت پیغمبرش می باشد.
اصول کافی جلد ۱ باب رجوع به قرآن و سنت و اینکه همه حلال و حرام و احتیاجات مردم در قرآن یا سنت موجود است روایت ۱۰
حکمت ۲۶۱
مظلومیّت امام علی علیه السّلام
(سیاسی، تاریخی) و درود خدا بر او، فرمود: (آن هنگام که تهاجم یاران معاویه به شهر انبار، و غارت کردن آن را شنید، تنها و پیاده به طرف پادگان نظامی کوفه «نخیله»«» حرکت کرد، مردم خود را به او رسانده، گفتند ای امیر مؤمنان ما آنان را کفایت میکنیم، فرمود) شما از انجام کار خود درمانده اید چگونه کار دیگری را برایم کفایت میکنید اگر رعایای پیش از من از ستم حاکمان مینالیدند، امروز من از رعیّت خود مینالم، گویی من پیرو، و آنان حکمرانند، یا من محکوم و آنان فرمانروایانند. وقتی سخن امام در یک سخنرانی طولانی که برخی از آن را در ضمن خطبه های گذشته آوردیم، به اینجا رسید. (دو نفر از یاران جلو آمدند و یکی گفت: من جز خود و برادرم را در اختیار ندارم، ای امیر المؤمنان فرمان ده تا هر چه خواهی انجام دهم، امام فرمود) شما کجا و آنچه من میخواهم کجا
******************
حکومت ۲۶۲
مشکل حقّ ناشناسی
(اعتقادی) و درود خدا بر او، فرمود: (حارث بن حوت«» نزد امام آمد و گفت: آیا چنین پنداری که من اصحاب جمل را گمراه میدانم چنین نیست، امام فرمود) ای حارث تو زیر پای خود را دیدی، امّا به پیرامونت نگاه نکردی، پس سرگردان شدی، تو حق را نشناختی تا بدانی که اهل حق چه کسانی میباشند و باطل را نیز نشناختی تا باطل گرایان را بدانی. (حارث گفت: من و سعد بن مالک،«» و عبد اللّه بن عمر، از جنگ کنار میرویم، امام فرمود) همانا سعد و عبد اللّه بن عمر، نه حق را یاری کردند، و نه باطل را خوار ساختند.
***************
حکمت ۲۶۳
مشکل هم نشینی با قدرتمندان
(سیاسی) و درود خدا بر او، فرمود: همنشین پادشاه، شیر سواری را ماند که دیگران حسرت منزلت او را دارند، ولی خود میداند که در جای خطرناکی قرار گرفته است.
***************
حکمت ۲۶۴
نیکی به بازمانده گان دیگران
(اخلاق اجتماعی) و درود خدا بر او، فرمود: به بازمانده گان دیگران نیکی کنید، تا حرمت بازمانده گان شما را نگاه دارند.
***************
حکمت ۲۶۵
گفتار حکیمان و درمان
(علمی، درمانی) و درود خدا بر او، فرمود: گفتار حکیمان اگر درست باشد درمان«»، و اگر نادرست، درد جان است
۶-
ضرورت پرداخت زکات
هر گاه انسان طلبی دارد که نمیداند وصول میشود یا نه، پس از دریافت آن واجب است زکات آن را برای سالی که گذشته، بپردازد.
میگویم: (بنا بر این «دین ظنون» آن است که طلب کار نمیداند آیا میتواند از بدهکار وصول کند یا نه گویا طلب کار در حال ظنّ و گمان است، گاهی امید دارد که بتواند آن را بستاند، و گاهی امید دارد که بتواند آن را بستاند، و گاهی نه، این از فصیحترین سخنان است، همچنین هر کاری که طالب آن هستی و نمیدانی در چه موضعی نسبت به آن خواهی بود، آن را «ظنون» گویند. و گفته اعشی شاعر عرب از همین باب است، آنجا که میگوید: «چاهی که معلوم نیست آب دارد یا نه، و از محلی که باران گیر باشد دور است، نمیشود آن را همچون فرات، که پر از آب است، و کشتی و شناگر ماهر را از پا در میآورد، قرار داد» «جدّ» چاه قدیمی بیابانی را گویند، و ظنون آن است که معلوم نیست آب دارد یا نه).
***************
۷- روایتی دیگر از امام
(وقتی لشکری را در راه جنگ مشایعت میکرد فرمود)
اخلاق نظامی
تا میتوانید از زنان دوری کنید
می گویم: (معنی این سخن آن که از یاد زنان و توجّه دل به آنها در هنگام جنگ، اعراض کنید، و از نزدیکی با آنان امتناع ورزید، چه اینکه این کار بازوان حمیّت را سست، و در تصمیم شما خلل ایجاد مینماید، و از حرکت سریع، و کوشش در جنگ باز میدارد، هر کس که از چیزی امتناع ورزد گفته میشود «عذب عنه» و «عازب» و «عذوب» به معنی کسی است که از خوردن و آشامیدن امتناع میورزد).
********************
۸- روایتی دیگر از امام
امید به پیروزی
مسلمان چونان تیراندازی ماهری است که انتظار دارد، در همان نخستین تیراندازی پیروز گردد.
میگویم: (یاسرون، کسانی هستند که با تیرها بر سر شتری مسابقه میدهند، و فالج، یعنی چیره دست پیروز، میگویند. قد فلج علیهم و فلجهم. یعنی بر آنان پیروز شدند، و آنان را مغلوب کردند، و راجز«» میگوید: چیره دستی را دیدم که پیروز شد.)
*****************
۹- روایتی دیگر از امام
جهاد پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم
هر گاه آتش جنگ شعله میکشید، ما به رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله و سلّم پناه میبردیم، که در آن لحظه کسی از ما همانند پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم به دشمن نزدیکتر نبود.
(وقتی ترس از دشمن بزرگ مینمود، و جنگ به گونهای میشد که گویا جنگجویان را میخواهد در کام خود فرو برد، مسلمانان به پیامبر پناهنده میشدند، تا رسول خدا شخصا به نبرد پردازد، و خداوند به وسیله او نصرت و پیروزی را بر آنان نازل فرماید، و در سایه آن حضرت ایمن گردند، اما جمله
«اذا احمرّ البأس»
کنایه از شدّت کارزار است. در این باره سخنان متعدّدی گفته شده که بهترین آنها اینکه امام داغی جنگ را به شعلههای سوزان آتش تشبیه کرده است، و از چیزهایی که این نظر را تقویت میکند، سخن پیامبر در جنگ حنین است، هنگامی که نبرد سخت شد و شمشیر زدن مردم را در جنگ «هوازن» مشاهده کرد فرمود:
«الآن حمی الوطیس»
اکنون تنور جنگ داغ شد، «وطیس» تنور آتش است، بنا بر این رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله و سلّم داغی و گرمی جنگ را به افروختگی و شدّت شعلهوری آتش تشبیه فرموده است).
عبد اللّه بن محمّد بن عقیل بن ابی طالب چنین گوید:
که از امام زین العابدین (ع) شنیدم می فرمود: هیچ مؤمنی دچار ضربان رگ و سردرد نگردد مگر بواسطه گناهش ، و آنچه خدا می بخشد بیشتر است . و هر گاه آن حضرت بیماری را می دید که شفا یافته می فرمود: پاکی از گناه گوارایت باد، پس عمل خود را از سر بگیر (که گناهان گذشته ات آمرزیده شده است ).
بخش حکمتهای شگفتی آور از سخنان امیر المؤمنین علیه السّلام
(در این فصل برخی از سخنان برگزیده شگفتی آور امام را می آوریم که احتیاج به تفسیر و تحلیل دارد).
۱- روایتی از امام
اشاره به ظهور امام زمان علیه السّلام
چون آنگونه شود، پیشوای دین«» قیام کند، پس مسلمانان پیرامون او چونان ابر پاییزی گرد آیند.
(«یعسوب» یعنی بزرگ مسلمانان، و «قزع» یعنی ابرهای پاییزی)
۲- روایتی دیگر از امام
سخنوری
این سخنران، زبردست ماهری است«».
(«شحشح» یعنی مهارت دارد، به کسی که خوب حرف میزند یا خوب راه میرود گویند، ولی در موارد دیگر «شحشح» یعنی فردی بخیل)
۳- روایتی دیگر از امام
پرهیز از دشمنی کردن
دشمنی، رنجها و سختیهایی هلاک کننده دارد.
(«قحم» یعنی مهلکه ها، زیرا دشمنی آنان را به هلاکت میرساند، و به معنی سختی ها نیز آمده که میگویند «قحمه الاعراب»، یعنی روزگار سختی و گرسنگی عربها به گونهای که اموالشان تمام میشود، و معنی «تقحّم» همین است که میگویند خشکسالی روستاییان را به سرزمینهای سبز و آباد کشانده است).
۴- روایتی دیگر از امام
سرپرستی زنان
چون زنان بالغ شوند، خویشاوندان پدری برای سرپرستی آنان سزاوارترند.
منظور از «نصّ» آخرین درجه هر چیز است، مانند «نصّ» در سیر، که به معنی آخرین مرحله توانایی مرکب است، هنگامی که میگوییم، «نصصت الرّجل عن الآمر» آنقدر سؤال از کسی بشود که آنچه میداند بیان کند، بنا بر این «نصّ الحقاق» بمعنی رسیدن به مرحله بلوغ است که پایان دوره کودکی است، این جمله از فصیحترین کنایات و شگفت آورترین آنها است، منظور امام این است، هنگامی که زنان باین مرحله برسند «عصبه»: مردان خویشاوند پدری که محرم آنان هستند، مانند برادر، و عمو، به حمایت آنها سزاوارتر از مادرند، و هم چنین در انتخاب همسر برای آنها، و منظور از حقاق مخالفت و درگیری مادر، با عصبه، در مورد این زن است، به طوری که هر کدام به دیگری میگوید: من از تو احقّ هستم، گفته میشود:
«حاققته حقاقا» بمعنی رشد عقلی است، یعنی به مرحلهای برسد که حقوق و احکام در باره او اجرا شود، اما آن کس که نصّ الحقائق نقل کرده منظورش از حقایق، جمع «حقیقت» است. این بود معنایی که «ابو عبید قاسم بن سلام»«» برای این جمله کرده است، اما نظر من این است که منظور از «نصّ الحقاق» این است که زن به مرحلهای برسد که جائز باشد تزویج کند، و اختیاردار حقوق خود شود، این در حقیقت تشبیه به «حقاق» در شتر است چرا که «حقاق» جمع حقّه و «حق» است به معنی شتری که سه سالش تمام و آماده بهرهبرداری است. «حقائق» نیز جمع حقّه است، بنا بر این هر دو تعبیر به یک معنی باز میگردد، هر چند معنی دوم به روش عرب شبیهتر است.
۵- روایتی دیگر از امام
تأثیر ایمان در روح
ایمان نقطهای نورانی در قلب پدید آورد که هر چه ایمان رشد کند آن نیز فزونی یابد.
(لمظه نقطه سیاه یا سفید است، میگویند فرس المظ، یعنی اسبی که در لب او نقطه سپیدی باشد)
حکمت ۲۵۶
حسادت و بیماری
(اخلاقی، بهداشتی) و درود خدا بر او، فرمود: سلامت تن در دوری از حسادت است.
************
حکمت ۲۵۷
راه شاد کردن دیگران (اخلاق خانواده)
(اخلاقی، اجتماعی) و درود خدا بر او، فرمود: ای کمیل خانواده ات را فرمان ده که روزها در به دست آوردن بزرگواری، و شبها در رفع نیاز خفتگان بکوشند. سوگند به خدایی که تمام صداها را میشنود، هر کس دلی را شاد کند، خداوند از آن شادی لطفی برای او قرار دهد که به هنگام مصیبت چون آب زلالی بر او باریدن گرفته و تلخی مصیبت را بزداید چنان که شتر غریبه را از چراگاه دور سازند.
*************
حکمت ۲۵۸
صدقه و توانگری
(اخلاقی، اقتصادی) و درود خدا بر او، فرمود: هر گاه تهیدست شدید با صدقه دادن، با خدا تجارت کنید.
*************
حکمت ۲۵۹
شناخت جایگاه وفاداری
(اخلاقی اجتماعی، سیاسی) و درود خدا بر او، فرمود: وفاداری با خیانتکاران نزد خدا نوعی خیانت، و خیانت به خیانتکاران نزد خدا وفاداری است.
***************
حکمت ۲۶۰
پرهیز از مهلت دادن های خدا
(اعتقادی، معنوی) و درود خدا بر او، فرمود: بسا احسان پیاپی خدا، گناهکار را گرفتار کند و پرده پوشی خدا او را مغرور سازد، و با ستایش مردم فریب خورد، و خدا هیچ کس را همانند مهلت دادن، مورد آزمایش قرار نداد.
میگویم: (این سخن امام علیه السّلام در کلمات گذشته آمده بود، امّا چون در اینجا عبارات زیبا و مفیدی اضافه بر گذشته وجود داشت آن را نقل کردم).