یک روز رسول خدا (ص) بیکى از اصحابش فرمود:
اى بنده خدا دوست در در راه خدا و دشمنى کن در راه خدا مهر ورز در راه خدا و خصومت کن در راه خدا که بولایت خدا نرسى جز بدان و نیابد مردى مزه ایمان را هر چه هم نماز و روزه اش بسیار باشد تا چنین باشد و بتحقیق گردیده است بیشتر برادرى مردم در این روزگار شما در راه دنیا است ، بر سر آن با هم دوستى کنند و بر سرا آن باهم دشمنى ورزند و این نزد خدا براى آنها هیچ فایده ندارد ب آن حضرت گفت چطور بدانم که در راه خداى عز و جل دوستى و دشمنى کردم دوست خدا کیست تا پا او دوستى کنم و دشمنش کیست تا دشمن او باشم رسول خدا (ص) اشاره بعلى (ع) کرد و فرمود این مرد را مى بینى ؟ عرضکرد آرى فرمود دوست او دوست خداست او را دوست دار دشمن او دشمن خداست او را دشمن دار، دوستش را دوست دار گرچه کشنده پدرت باشد و دشمنش را دشمن دار گرچه پدر یا فرزندت باشد.
امام پنجم محمد بن على باقر فرمود:
از رسول خدا (ص) پرسیدند از بهترین بندگان خدا، فرمود آنهایند که چون خوش رفتارى کنند خرم گردند و چون بد کردارى کنند آمرزش جویند و چون عطا در یابند شکر گزارند و چون گرفتار شوند شکیبا باشند و چون خشم گیرند درگذرند.
حضرت موسى بن جعفر (علیه السلام ) فرمود:امیر المؤ منین (علیه السلام ) اصحاب خود را بدین نحو سفارش مى کرد که مى فرمود:
شما را به ترس از خدا و پرهیزکارى سفارش مى کنم زیرا پرهیزکارى است که مورد رشک جوینده امیدوار و مورد اعتماد گریزان پناه جو است ، و پرهیزکارى را جامه درونى و باطنى خود قرار دهید و از روى اخلاص یاد خدا کنید تا بوسیله آن بهترین زندگى را دریابید و بدان راه نجات را به پیمائید بنگرید بدنیا نگریستن پارسائى که از آن جدا گردد، زیرا دنیا جاى گزین خود را از جاى برکند و خوشگذران آسوده دل را داغدار کند، آنچه که از دنیا رفته است امیدى به بازگشت آن نیست ، و آینده آن نیز روشن نیست که انتظارش را برند، به آسایش آن بلا و گرفتارى و به بقایش فنا و نیستى بسته است ، خوشیش آمیخته به اندوه و بقاى در آن مخلوط بناتوانى و سستى است ، دنیا چون بستانى است که چراگاهش خرم و سرسبز است و نظر بیننده را بخود جلب کند، نوشیدنیش گوارا و خاکش خوشبو است ، از ریشه هایش آب چکد و شاخه هایش نمناک باشد تا چون این گیاه زمانش فرا رسد (و بثمر رسد) و بندهاى آن محکم گردد بادى بوزد که برگها را برکند و بندها را از هم بگسلد پس چنان گردد که خدا فرموده : (خشک گردد و بادها پراکنده اش سازد، و خدا بر هر چیز تواناست ). (سوره کهف آیه ۴۵) بنگرید در دنیا که چیزهاى جالب براى شما بسیار دارد ولى کمتر چیزى از آن بشما سود دهد.
روضه کافی روایت ۳
ابو حمزه ثمالى گوید: من نشنیدم کسى را که پارساتر از على بن الحسین (علیه السلام ) باشد جز آنچه ازپارسایى على بن ابى طالب (علیه السلام ) شنیدم ، و امام على بن الحسین (علیه السلام ) چنان بود که هر گاه در باره زهد و پارسائى سخن مى گفت هر کس را در حضورش بود مى گریاند و من نامه را خواندم که در آن سخنى در باره زهد از على بن الحسین (علیه السلام ) نوشته بود و من آنرا نوشتم سپس بنزد على بن الحسین صلوات الله علیه بردم و بنظر او رساندم حضرت آنرا تصدیق کرده و تصحیح فرمود و اینک متن آن نامه :
ربیع بن خیثم را گفتند: هیچ ندیدیم که کسى را غیبت کنى . گفت : (از خویش خوشنود نیستم ، تا به نکوهش دیگران بپردازم . سپس خواند:
بر خویشتن مى گریم ، بر دیگرى نمى گریم . آنچنان به خویش مشغولم ، که به دیگران نمى پردازم .
۱-سرکشى آفت شجاعت است، تفاخر آفت شرافت است، منت آفت سماحت است، خود پسندى آفت جمال است، دروغ آفت سخن است فراموشى آفت دانش است، سفاهت آفت بردبارى است، اسراف آفت بخشش است، هوس آفت دین است.
۲- وقتى شما را دعوت کردند بپذیرید.
۳ – نیک کردار باش و از کار بد بپرهیز ببین میل دارى دیگران در باره تو چه بگویند همان طور رفتار کن و از آنچه نمیخواهى در باره تو بگویند برکنار باش.
۴- آفت دین سه چیز است: داناى بد کار و پیشواى ستم کار و مجتهد نادان.
۵ – آفت دانش فراموشیست و دانشى که بنا اهل سپارى تلف مى شود.
۶ – مانند بندگان غذا میخورم و مانند آنها بر زمین مى نشینم.
۷ – با زنان در باره دخترانشان شور کنید.
۸ – نشان منافق سه چیز است، سخن بدروغ گوید، از وعده تخلف کند و در امانت خیانت نماید.
۹ – خداوند از گناه قاتل مؤمن نمیگذرد و توبه او را نمى پذیرد.
۱۰ – خداوند عمل بدعتگذار را نمى پذیرد تا از بدعت خویش دست بردارد.
ابان احمر از حضرت صادق جعفر بن محمد (ع) روایت کرده که :
مردى حضورش شرفیاب شد و عرضکرد پدرم قربانت و مادرم یا ابن رسول الله بمن پندى آموز فرمود اگر خداى تبارک و تعالى کفیل روزیست اندوه تو براى چیست ؟ و اگر روزى پخش شده است حرص تو براى چیست و اگر حساب درست است جمع مال براى چه ؟ و اگر ثواب از خداى عز و جل باشد تنبلى براى چه ؟ و اگر عوض از خدا میرسد بخل براى چه ؟ و اگر کیفر از خداى عز و جل است دوزخ است نافرمانى براى چه ؟ و اگر مرگ حق است خرسندى براى چه ؟ و اگر عرضه بر خدا درست است نیرنگ براى چه ؟ و اگر دشمن شیطانست غفلت براى چه ؟ و اگر گذشت بر صراط حق است خود بینى براى چه ؟ و اگر هر چیز بقضا و قدر خداست غمخوردن براى چه ؟ و اگر دنیا فانى است اعتماد بدان براى چه ؟
امام صادق (ع) فرمود:
در شگفتم از کسى که از چهار چیز بهراسد چگونه بچهار چیز نگراید شگفتم از آنکه بترسد چرا نگراید بگفته حق (آل عمران ۱۷۳) بس است ما را خدا و چه خوب وکیلى است که شنیدم خدا دنبالش فرمود با نعمت خدا و فضل او بازگشتند و بد ندیدند و دو شگفتم براى آنکه و در شگفتم براى آنکه غمنده است چگونه نگراید بگفته او نیست معبود حقى جز تو منزهى براستى من از ستمکارانم که شنیدم خداى عز و جل دنبالش فرماید نجاتش دادیم از غم و همچنین نجات دهیم مؤمنان را در شگفتم از آنکه نیرنگش بازند چرا نگراید بگفته حق (غافر- ۴۴) کار خود بخدا واگذارم زیرا خدا بندگان بینا است زیرا شنیدم خدا دنبالش فرماید نگهداشتش خدا از کردارهاى بد آنچه نیرنگ زدند، در شگفتم از کسى که دنیا و زیورش خواهد چرا نگراید بگفته او (کهف ۳۹) آنچه هست که خدا خواهد نیست توانى جز بخدا زیرا شنیدم خداى عز و جل دنبالش فرماید اینکه بینى من از تو کمتر مال و فرزند دارم امید هست که پروردگارم بمن بدهد بهتر از باغت و امید بخدا نتیجه مثبت دارد.
امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: عقل پرده ایست پوشاننده محبت. و فضل جمالى است هویدا پس نادرستیهاى اخلاقت را به فضلت بپوشان و با عقلت هوست را بکش تا دوستى مردم برایت سالم ماند و محبت تو بر آنها آشکار گردد.
شرح :
خواهش هاى نفسانى انسان همیشه او را تهییج و به ستم و کار زشت تحریک می کنند ولى انسان عاقل به وسیله عقلش شهوت را خاموش می کند و روى آنها پرده می اندازد تا از طرف آن آزارى به مردم نرسد و به راستى و حقیقت مردم را دوست داشته باشد و نیز عاقل اگر بعضى از صفات نیک را ندارد یا ناقص دارد به سبب نیکى و احسانى که به مردم می کند جلوهاى پیدا می کند و محبت آنها را نسبت به خود جلب می نماید.
اصول کافی جلد ۱ کتاب عقل وجهل روایت ۱۳
اومیروس گفته است : خوى بد خود را متهم بدار! که اگر به خواست هاى دنیایى خود برسد، همچون هیزم است براى آتش و آبست براى ماهى و اگر آن را از خواست هایش بازبدارى و میان آن و خواست هایش فاصله بیفتد، خاموش مى شود. همچنان که آتش در اثر نبودن هیزم خاموش مى شود و همچنان که بى آبى ، ماهى را هلاک مى کند.
همچنان که مردمک چشم ، به هنگام درد، یا ناراحتى دیگر، از نور خورشید بى نصیب مى ماند، چشم بصیرت نیز با آسیب پذیرى از هوس و پیروى از شهوات و آمیزش با مردم دنیا از ادراک نورهاى قدسى محروم مى ماند و از ذوق لذتهاى انسى محجوب !
کشکول شیخ بهایی