حقیقت ایمان

بدون نظر »

محمد بن یزید بانى گوید:
خدمت امام صادق (ع) بودم که عمر بن قیس ماصر و ابو حنیفه و عمر بن ذرّ در میان گروهى از طرفداران خود داخل شدند، و در باره ایمان از آن حضرت پرسش نمودند. حضرت فرمود: رسول خدا (ص) فرموده است : شخص مؤمن در آن حال که ایمان داشته باشد دست به زنا و دزدى و میگسارى نمى زند. آنان بیکدیگر نگاهى کردند و سپس عمر بن ذرّ گفت : پس آنان را چه بنامیم ؟ فرمود: بهمان نامى که خداوند نامبرده و به همان اعمالى که از آنان سر زده است نامشان نهید (زناکار، دزد، شرابخوار)، خدا- عزّ و جلّ- فرموده : ((دست مرد و زن دزد را ببرید)) و فرموده : ((به هر کدام از مرد و زن زناکار صد تازیانه بزنید)). آنان با تعجّب و شگفتى بیکدیگر نگاه کردند.
محمد بن یزید (رواى خبر) گوید: بشر بن عمر بن ذرّ که با آنان بود بمن گفت : چون بیرون آمدیم عمر بن ذرّ به ابى حنیفه گفت : چرا نگفتى : چه کسى این حدیث را از رسول خدا نقل کرده است ؟ پاسخ داد: من به مردى که (بدون واسطه از پیامبر روایت مى کند و) مى گوید: قال رسول اللّه ((پیامبر فرمود)) چه مى توانم بگویم ؟!

علت گمراهی مردم

بدون نظر »

عبد اللّه بن عمر گوید:
رسول خدا (ص) فرمود: خداوند هیچ گاه دانشى را که در میان مردم است از آنان باز نگیرد، و لیکن با از دست رفتن دانشمندان آن دانش را بازستاند، و چون دانشمندى نماند مردم سران نادانى براى خود اختیار نمایند، و مجهولات خود را از ایشان پرسش کنند و آنان هم از روى بى اطلاعى پاسخ دهند، اینجاست که هم خود گمراه شده و هم مردم را بگمراهى مى کشانند

سخنان حضرت حق به موسی (ع) ۳

بدون نظر »

اى موسى در هر حالى (که هستى مرا فراموش مکن ، و بثروت بسیار خورسند مباش ، زیرا که فراموش کردن من دلها را سخت کند، و ثروت بسیار گناه بسیار همراه دارد، زمین فرمانبردار (من ) است و آسمان فرمانبردار، و دریا فرمانبردار است ، و نافرمانى من بدبختى مخصوص جن و انس است و منم بخشاینده مهربان بخشاینده هر زمان ، منم که دشوارى آرم پس از فراوانى ، و فراوانى آرم پس از دشوارى ، و پادشاهانى آرم پس از پادشاهانى ، و پادشاهى من همیشگى و پابرجاست که نیستى ندارد، و چیزى نه در زمین و نه در آسمان بر من پوشیده نیست ، و چگونه پوشیده ماند بر من چیزى که آغازش از من بوده ، و چگونه است در آنچه نزد من است نباشد در صورتیکه به ناچار به سوى من باز خواهى گشت .
**************************
اى موسى رحم کن بر کسى که در خلقت از تو پائین تر است ، و رشک مبر بر آنکس که بالاتر از تو است که به راستى صفت حسد و رشک کارهاى نیک و حسنات را مى خورد چونانکه آتش هیزم را مى خورد.
**************************
ادامه نوشتار »

سخنان حضرت حق به موسی (ع) ۲

بدون نظر »

اى موسى تو بنده منى و من هم معبود تو، شخص حقیر و بینوا را خوار مشمار و بچیز اندکى که شخص توانگر دارد بر او غبطه مخور، و در هنگام یاد کردن من فروتن باش و در وقت خواندن نامم به رحمت من آرزومند، و نواى دلرباى توراه را با آوازى خاشع و حزین به سمع من برسان ، در وقت یادکردن آسوده خاطر باش ، و یادآورى کن کسى را که به من آرامش خاطر یابد، مرا پرستش کن و چیزى را با من شریک مساز، خوشحالى مرا بجوى که به راستى منم آقاى بزرگ ، من تو را از نطفه آبى بى مقدار آفریدم ، و از کمى خاک که آنرا از زمینى پست و درهم بیرون آوردم و صورت انسانى بخود گرفت ، من او را آفریده اى ساختم ، پس بزرگ است ذات من ، و پاکیزه است کارم ، چیزى مانندم نیست ، و منم زنده جاویدانى که نیست نشوم .
ادامه نوشتار »

سخنان حضرت حق به موسی (ع) ۱

بدون نظر »

على بن عیسى در حدیث مرفوعى (که سند را به معصوم رسانده ) روایت کند که موسى (علیه السلام ) با خدا مناجات کرد، و خداوند در آن مناجات به او فرمود:
اى موسى آرزویت در دنیا دراز نشود که به خاطر آن دلت سخت گردد، و شخص سخت دل از من بدور است .
اى موسى آنطور باش که من در تو خوشحالم (که چنان باشى ) چونکه خوشحالى من آن است که فرمانبردارى شوم و نافرمانى نشوم ، پس دلت را با ترس بکش ، کهنه جامه باش و زنده دل ، در زمین گمنام باش و در آسمان معروف ، خانه نشین باش و چراغ در شب ، در پیشگاه من فرمانبردار و فروتن باش چون فرمانبردارى شکیبایان ، از بسیارى گناه بدرگاه من فریاد کن چون فریاد گنهکار گریزان از دشمن ، در دفع دشمن از من یارى بجوى که به راستى من یاور و مددکار خوبى هستم .
**********************
اى موسى همانا من خدایم که بر فراز بندگانم و بندگان زیر دست منند و همگى در برابرم کوچک و درمانده اند، و از خودت نیز بر خویشتن نگران باش (چون بسیار شود که انسانى از خود گول خورد) و فرزند خود را نیز بر موضوع دینت امین مدان مگر اینکه فرزند تو نیز مانند خوبان را دوست بدارد.
**********************
ادامه نوشتار »

نصایحی از امام صادق (ع)

بدون نظر »

امام صادق علیه السلام فرمود
ای مفضل کسی که تعقل نکند رستگار نگردد و تعقل نکند کسی که نداند،
کسی که بفهمد نجیب می ‏شود
کسی که صبر کند پیروز شود
دانش سپر بدبختی است و راستی عزت است و نادانی زلت
فهمیدن بزرگواری و سخاوت کامیابی و خوش خلقی دوستی آورنده است
کسی که به اوضاع زمانش آگاه باشد اشتباهات بر او هجوم نیارد
دوراندیشی همان بدبینی است
واسطه بین انسان و رسیدن به حقیقت نعمت وجود عالم است و نادان در این میان بدبخت است
خدا دوست کسی است که او را شناخت و دشمن آن که خودسرانه خویش را در زحمت شناسائیش انداخت
خردمند عیب پوش است و نادان فریبنده ا
گر خواهی بزرگوار شوی ملایم باش و اگر خوار شوی درشتی کن
شریف طینت نرم دل است بداصل سخت دل
کس که کوتاهی کند به پرتگاه افتد
کسی که از عاقبت بیم کند از نسنجیده کاری سالم ماند
کسی که ندانسته و ناگاه بکاری در آید بینی خود را بریده است (خود را بنهایت خواری و مذلت انداخته است)
هر که نداند نفهمد و هرکه نفهمد سالم نماند و آنکه سالم نماند عزیز نگردد و هر که عزیز نگردد خرد شود. و آنکه خرد شود سرزنش شود و هر کس چنین باشد سزاوار است که پشیمان شود.
اصول کافی جلد ۱ روایت۲۹

سخن پیامبر اکرم (ص )

بدون نظر »

عبدالله گفت : (روزى ) پیامبر خدا(ص ) مربعى ترسیم کرد و در میان آن ، خطى کشید که تا بیرون آن مربع آمد، و در کنار آن خط، خطهاى کوچک دیگرى کشید. و گفت : آیا مى دانید که این ، چیست ؟ گفتیم : پروردگار و پیامبرش بهتر دانند. گفت خط میانه ، آدمى ست و خطهاى پیرامون مربع ، مرگ اند، که او را در میان گرفته اند و این خطهاى کوچک ، ناخوشى هایى هستند که پیرامون اویند، و او را آسیب مى رسانند. و اگر این یکى از خطا کند، آن دیگرى به او گزند مى رساند. و آن خط بیرون از مربع ، آرزوى آدمى ست .
کشکول شیخ بهایی

سخن عارفان و پارسایان

بدون نظر »

یحى معاذ بارها مى گفت : اى عالمان ! کاخ ‌هاى شما قیصرى است و خانه هایتان خسروى و مرکب هایتان قارونى و ظرف هایتان فرعونى و خویهایتان نمرودى و سفرهایتان جاهلى و مذهبهایتان پادشاهى . پس راه و روش محمدى کو؟
مؤلف به مناسبت ، گفته سنایى را یاد مى کند:
دین فروشى کنى ، که تا سازى
بارگى نقره خنک و زرین زرگند
گویى از بهر حرمت علمست
اینهمه طمطراق و خنگ و سمند
علم ازین ترهات مستغنى ست
تو برو در بروت خویش بخند
کشکول شیخ بهایی

شعر فارسى

بدون نظر »

از وحشى (وفات ۹۹۱ه‍):
مریض عشق اگر صد بود، علاج یکیست
مرض یکى و طبیعت یکى ، مزاح یکیست
تمام ، طالب وصلیم و وصل مى طلبیم
اگر یکیم و اگر صد،که احتیاج یکیست
بجز فساد مجو حشى از طبیعت دهر!
که وضع عنصر و تاءلیف و امتزاج یکیست
شد وقت آن دیگر که من ، ترک شکیبایى کنم
ناموس را یک سو نهم ، بنیاد رسوایى کنم
چندان بکوشم در وفا،کز من نیوشد راز خود
هم محرم مجلس شوم ، هم باده پیمانى کنم
توخته و من هر شبى در خلوت جان آرمت
دل را نگهبانى دهم ، خاطر تماشایى کنم
شعر فارسى
از نشناس
یک جو غم ایام نداریم و خوشیم
گه چاشت ، گهى شام نداریم و خوشیم
چون پخته به ما مى رسد از عالم غیبت
از کس طمع خام نداریم و خوشیم

بخشش امام (ع)

بدون نظر »

عرب بیابانى نیازمند وارد مدینه شد و پرسید سخیترین و بخشنده ترین شخص در این شهر کیست ؟
همه امام حسین علیه السلام را نشان دادند.
عرب امام حسین علیه السلام را در مسجد در حال نماز دید و با خواندن قطعه شعر حاجت خود را مطرح کرد. مضمون قطعه شعرى که وى خواند چنین است :(۱)
تا حال هر که به تو امید بسته ناامید برنگشته است ، هر کس حلقه در تو را حرکت داده ، دست خالى از آن در، باز نگشته است .
تو بخشنده و مورد اعتمادى و پدرت کشنده مردمان فاسق بود.
شما خانواده اگر از اول نبودید ما گرفتار آتش دوزخ بودیم .
او اشعارش را مى خواند و امام در حال نماز بود. چون از نماز فارغ شد و به خانه برگشت ، به غلامش قنبر فرمود:
از اموال حجاز چیزى باقى مانده است ؟
غلام عرض کرد:
آرى ، چهار هزار دینار موجود است .
فرمود:
آن پولها را بیاور! کسى آمده که از ما به آن سزاوارتر است .
سپس عبایش را از دوش برداشت و پولها را در میان آن ریخت و عبا را پیچید مبادا عرب را شرمنده ببیند، دستش را از شکاف در بیرون آورد و به او داد و این اشعار را سرود:(۲)
این دینارها را بگیر و بدان که من از تو پوزش مى خواهم و نیز که من بر تو دلسوز و مهربانم .
اگر امروز حق خود در اختیار داشتم بیشتر از این کمک مى کردم ، لکن روزگار با دگرگونیش بر ما جفا کرده ، اکنون دست ما خالى و تنگ است .
امام علیه السلام با این اشعار از او عذرخواهى کرد.
عرب پولها را گرفت و از روى شوق گریه کرد.
امام پرسید: چرا گریستى شاید احسان ما را کم شمردى ؟
گفت : گریه ام براى این است که چگونه این دستهاى بخشنده را خاک در بر مى گیرد و در زیر خاک مى ماند
____________________________________________________
پی نوشت
۱-لم یخب الان من رجاک و من حرک من دون بابک الحلقه
انت جواد و انت معتمد ابوک قد کان قاتل الفسقه
لو الذى کان من اوائکم کانت علینا الجهیم منطبقه
۲- خدها فانى الیک معتذر و اعلم بانى علیک ذو شفقه
لو کان فى سیرنا الغداه امست سمانا علیک مندفقه
ولکن ریب الزمان ذو غیر و الکف منى قلیله النفقه