در اواخر کتاب ((من لا یحضره الفقه )) حسن بن محبوب ، از ((هیثم بن واقد)) نقل کرده است که از امام صادق (ع ) شنیدم که فرمود: آن کس را که خدا از خواری گناه ، به شرف پرهیزگاری رساند، بی مال او را بی نیاز کرده و بی دودمان ، او را عزت بخشیده و بی همدم ، انسش داده است و آن که از خدای عزوجل بترسد، پروردگار هر چیز را از او می ترساند و آن که از خدا نترسد خداوند، او را از هر چیز می ترساند و آنکه به کمترین روزی از خدا خشنود باشد، پروردگار به کمترین عمل از او خشنود شود. و آن که در طلب روزی حلال شرمساری نبرد، سبکبار شود و خانواده اش نعمت یابند و آن که بدنیا پرهیزگاری کند، خدا حکمت در دلش پایدار کند و زبانش را بدان گشاید و چشم او را بر دنیا و دردها و درمان های آن بگشاید. و او را به سلامت ، از دنیا به بهشت برد
***********************************
از کتاب ((من لا یحضره الفقه )): امام صادق (ع ) فرمود. یاری خدا بر مؤمن همین بس ، که دشمن خود را به معصیت پروردگار مشغول می بیند.
کشکول شیخ بهایی
ابوبصیر گوید از امام صادق(ع) در باره آیه (۳۱ سوره۹) (((علما و راهبان خویش را پروردگار خود گرفتند نه خدا را))) پرسیدم فرمود: بخدا سوگند که علما و راهبان مردم را به عبادت خویش نخواندند و اگر هم می خواندند آنها نمی پذیرفتند ولی حرام خدا را برای آنها حلال و حلالش را حرام کردند بنابراین آنها ندانسته و نفهمیده عبادت ایشان کردند.
اصول کافی جلد۱ باب تقلید روایت ۱
******************************
محمدبن عبیده گوید: حضرت ابوالحسن علیه السلام به من فرمود: ای محمد تقلید شما محکمتر است یا مرجئه؟ (آنها که پس از پیغمبر(ص) ابوبکر را مقدم علی علیه السلام را مؤخر داشتند) عرض کردم ما هم تقلید کردیم آنها هم تقلید کردند. فرمود: این را از تو نپرسیدم، محمد گوید: من جوابی بیشتر از این جواب نداشتم، امام فرمود: مرجئه مردی را که اطاعتش واجب نبود بخلافت نصب کردند و تقلیدش کردند و شما مردی را نصب کردید و اطاعتش را لازم دانستید و تقلیدش نکردید پس تقلید آنها از شما محکمتر است (چنانچه علی علیه السلام هم از اصحابش همین گله را داشت که چرا باید پیروان معاویه پیشوای باطل خود را اطاعت کنند و شما رهبر حق خود را نافرمانی کنید آنها در باطل مجتمع اند شما در حق متفرق).
ابن طیار بر حضرت صادق بعضى از سخنرانی هاى پدرش علیهماالسلام را عرضه کرد تا به جمله اى از آن رسید فرمود: بایست و ساکت باش. سپس فرمود: در اموریکه با آن مواجه می شوید و حکمش را نمی دانید وظیفه اى جز باز ایستادن و درنگ کردن و ارجاع دادن آنرا به ائمه هدى (ع) ندارید، تا ایشان شما را بر اعتدال (راه راست ) وادارند و گمراهى را از شما بردارند و حق را بشما بفهمانند خدایتعالى فرموده (۴۲ سوره ۱۶) اگر نمی دانید از اهل قرآن بپرسید.
اصول کافی جلد ۱باب متفرقات روایت ۱۰
امام صادق علیه السلام می فرمود: همه علم مردم را در چهار چیز یافتم: اول اینکه پروردگار خود را بشناسى. دوم اینکه بدانی با تو چه کرده (به خلقت موزون و حکیمانه ات و نعمت عقل و حواس و ارسال رسل و انزال کتب پی ببرى) سوم اینکه بدانی او از تو چه خواسته است، چهارم اینکه بدانی چه چیز ترا از دینت خارج کند (گناهان و موجبات شرک و ارتداد را بشناسى).
اصول کافی جلد ۱ باب متفرقات روایت ۱۱
عبدالله بن سلیمان گوید مردی از اهل بصره که نامش عثمان اعمی بود به امام باقر علیه السلام عرض کرد: حسن بصری عقیده دارد کسانیکه علم را کتمان کنند گند شکمشان اهل دوزخ را اذیت کند. امام فرمود: بنابراین مؤمن آل فرعون هلاک شده است! (در صورتیکه قرآن او را به کتمان ایمان ستاید) از زمان بعثت نوح علم پنهان بوده است. حسن بصری به هر راهی که خواهد برود. بخدا علم جز در این خاندان یافت نشود.
اصول کافی جلد ۱باب متفرقات
بطلمیوس گفته است : خردمندى را سزاوار است که چون اندیشه اش در غیر طاعت خدا به درازا انجامد، از پروردگار خویش شرم دارد. و
نیز گفت خدا (بنده را) به هنگام گشایش ، نعمت بخشش ارزانى دارد و در سختى ، نعمت آزمون و ثواب .
خواهنده مغربی در صف بزّازان حلب میگفت: ای خداوندان نعمت، اگر شما را انصاف بودی و ما را قناعت، رسم سؤال از جهان برخاستی
اى قناعت ! توانگرم گردان
که ورای تو هیچ نعمت نیست
****************************
دو امیر زاده در مصر بودند یکی علم آموخت و دیگر مال اندوخت عاقبه الاَمر آن یکی علاّمه عصر گشت و این یکی عزیز مصر شد پس این توانگر به چشم حقارت در فقیه نظر کردی و گفتی من به سلطنت رسیدم و این همچنان در مسکنت بمانده است. گفت ای برادر شکر نعمت باری عزّ اسمه همچنان افزونتر است بر من که میراث پیغمبران یافتم یعنی علم و ترا میراث فرعون و هامان رسید یعنی ملک مصر.
کجا خود شکر این نعمت گزارم
که زور مردم آزاری ندارم
****************************
درویشی را شنیدم که در آتش فاقه میسوخت و رقعه بر خرقه همیدوخت و تسکین خاطر مسکین را همیگفت
به نان قناعت کنیم و جامه دلق
که بار محنت خود به که بار منت خلق
کسی گفتش : چه نشینی که فلان درین شهر طبعی کریم دارد و کرمی عمیم ، میان به خدمت آزادگان بسته و بر در دلها نشسته . اگر بر صورت حال تو چنانکه هست وقوف یابد پاس خاطر عزیزان داشتن منت دارد و غنیمت شمارد. گفت خاموش که در پسی مردن به که حاجت پیش کسی بردن
همه رقعه دوختن به و الزام کنج صبر
کز بهر جامه رقعه بر خواجگان نبشت
حقا که با عقوبت دوزخ برابر است
رفتن به پایمردی همسایه در بهشت
گلستان سعدی باب فضیلت قناعت حکایات ۱تا ۳
از سخنان افلاطون :
پادشاه ، ترا به خدمت نمی گیرد، مگر آن که افزونی اندر تو احساس می کند و تو را به جای انبری به کار می گیرد، تا آتشی را که به انگشت نمی توان برداشت ، بردارد. پس ، در موردی که ترا به کار می گیرد، به قدر آن افزونی بکوش !.
و نیز گفته است : آن که در مقام خرسندی ، تو را به صفتی بستاید، که در تو نیست ، به هنگام ناخرسندی ، به صفتی نکوهش کند، که در تو نیست .
در ((کافی )) به طریق حسن از امام صادق (ع ) نقل شده است که فرمود: قرآن ، عهدنامه خداست با خلق و سزاوار است که مسلمان به عهدنامه اش بنگرد. و در هر روز، پنجاه آیه از آن را بخواند و نیز از زین العابدین (ع ) روایت شده است که گفت : آیه های قرآن ، خزائن اند. هر خزینه ای که گشوده می شود، شایسته است که در آن بنگری .
کشکول شیخ بهایی
خدا بر موس ی که – بر پیامبر ما و او درود باد! – وح ی کرد که : ا ی موس ی با جامه کهنه و دل تازه باش ! بر زمینیان ناشناس باش ! و در آسمان شناسا!