یاری ستمگر وستمدیده روایتی از پیامبر (ص)

بدون نظر »

پیامبر (ص ) فرمود: برادرت را چه ستمگر باشد، و چه ستمدیده ، یاری کن ! پرسیدند: ستمگر را چگونه یاری کنند؟ فرمود: او را از ستم بازدار!
نیز فرمود: از مرگ ، زیاد یاد کنید.
و نیز: سستی در کار، نشانه کمی شناخت در آن کار است .
کشکول شیخ بهایی

شعری از مثنوی معنوی گر ترا از غیب چشمی باز شد

بدون نظر »

گر ترا از غیب چشمی باز شد
با تو ذرات جهان همراز شد
نطق خاک و نطق آب و نطق گل
هست محسوس حواس اهل دل
هر جمادی با تو می گوید سخن
کو ترا آن گوش و چشم ؟ ای بوالحسن !
گر نبودی واقف از حق ، جان باد
فرق کی کردی میان قوم عاد؟
جمله ذرات در عالم نهان
با تو می گویند روزان و شبان
ما سمیعیم و بصیر و باهشیم
با شما نامحرمان ، ما خاموشیم
از جمادی ، سوی جان جان شوید
غلغل اجزای عالم بشنوید!
فاش ، تسبیح جمادات آیدت
وسوسه تاءویلها بفزایدت
چون ندارد جان تو قندیلها
بهر بینش کرده ای تاءویلها

حکمتی از مصیبت نامه عطاراصمعی و رفتگر

بدون نظر »

اصمعی می رفت در راهی سوار
دید کناسی شده مشغول کار
نفس را می گفت : ای نفس نفیس !
کردمت آزاد از کاری خسیس
هم ترا دایم گرامی داشتم
هم برای نیکنامی داشتم
اصمعی گفتش که : باری ، این مگو!
این سخن با وی ای مسکین مگو!
چون تو هستی در نجاست کارگر
هین ! چه باشد در جهان زین خوارتر؟
گفت : آن کاو خلق را خدمت کند
کار من صد ره ازو بهتر بود.
کشکول شیخ بهایی
………………………….
اصمعی = اسم خاص نام و نسب : عبدالملک بن قریب بن علی بن اصمع باهلی . منسوب به جد خود که اصمع نام داشت ، و بکسر اول غلط است و سمعانی نیز اصمعی را انتساب به جد دانسته است
کناس = رفتگر زباله کش خاکروبه

چند نکته کوتاه امثال وحکم

بدون نظر »

از سخنان عارف ربانی – خواجه عبدالله انصاری -: فریاد از معرفت رسمی ، و حکمت تجربتی و محبت عاریتی و عبادت عادتی !
صدف وار، باید زبان در کشیدن
که وقتی که حاجت بود، در چکانی .

*********************
زنان دام های شیطان اند.
نظربازی زنای چشم است .
صدقه بر خویشان هم صدقه است و هم بخشش .
ایمان دو بخش دارد: نیمی شکر است و نیمی بردبارى .

شعری از مثنوی معنوی اوست دیوانه ، که دیوانه نشد

بدون نظر »

اوست دیوانه ، که دیوانه نشد
این عسس را دید و در خانه نشد
عقل من گنجست و من ویرانه ام
گنج اگر ظاهر کنم ، دیوانه ام
کان قند و نیستان شکرم
بر زمین می رویم و خود می خورم
علم گفتاری ، که آن بی جان بود
عاشق روی خریداران بود.
علم گفتاری و تقلیدیست آن
کز برای مشتری دارد فغان
مشتری من خدایست و مرا
می کشد بالا، که الله اشتری
رو! خریداران مفلس را بهل !
چه خریداری کند یک مشت گل ؟
یارب ! این بخشش ، نه حد کار ماست
لطف تو باید، که گردد کار، راست
باز خر ما را ازین نفس پلید!
کاردش تا استخوان ما رسید

حرمت ربا

۲ نظر »

امام صادق (ع) فرمود:
یکدرهم از ربا پیش خدا بزرگتر است از سی بار زنا با محرمانی چون خاله و عمه .
**************
– علی بن سری گوید:
از امام صادق (ع) شنیدم میفرمود خدای عز و جل روزی مؤمنان را از جایی که گمان ندارند مقرر کرده برای آنکه چون بنده ای وسیله روزی خود را نداند بسیار دعا می کند.

حکایت عیسی بن مریم وخشت طلا

بدون نظر »

امام صادق (ص) فرمود:
عیسى بن مریم دنبال حاجتى میرفت و سه تن اصحابش همراهش بودند بسه خشت طلا گذشت که بر سر راه بودند عیسى بهمراهانش فرمود اینها مردم را میکشند و گذشت یکى از آنها به بهانه کارى برگشت و دیگرى و دیگرى هم باین بهانه برگشتند و هر سه بر سر خشتهاى طلا بهم رسیدند دو تن آنها بسومى گفتند برو خوراکى براى ما بخر رفت خوراکى خرید و در آن زهر ریخت تا آن دو را بکشد و شریک او نباشند در طلاها آن دو هم با هم سازش کرده بودند که چون بر گردد او را بکشند و طلاها را بخود اختصاص ‍ دهند چون در رسید این دو برخاستند او را کشتند و آن خوراک زهر آلود را خوردند و مردند چون عیسى (ع) برگشت هر سه را گرد طلاها مرده یافت و به اجازه خدا آنها را زنده کرد و فرمود نگفتم اینها مردم را میکشند.

خوش رفتاری نسبت به پدر ومادر

بدون نظر »

امام صادق (ص) فرمود:
در حالی که موسی بن عمران با پروردگار خود عز و جل راز می گفت مردی را در سایه عرش خدا نگریست عرض کرد پروردگارا این کیست که در سایه عرش تو است ؟ فرمود اینست که به پدر و مادر خوشکردار بوده و سخن چینی نکرده است .

حکایتی از علی ابن عیساوی و ابو عمرو

بدون نظر »

ابوالحسن علی بن عیساوی وزیر، دوست می داشت که فضل خویش را به رخ این و آن بکشد. وقتی ، به روزگار وزارتش ، قاضی ((ابو عمرو)) به نزدش آمد و پیراهن ابریشمین نوی گرانبهایی به تن داشت . و وزیر خواست ، تا او را شرمساری دهد. پس ، گفت : ای ابو عمرو! این جامه را به چند خریده ای ؟ گفت : به یکصد دینار. وزیر گفت : من پیراهنم را به بیست دینار خریده ام . ابو عمر گفت : – خدا وزیر را عزت دهاد! – او جامه را می آراید، از این رو نیازی به تجمل در آن ندارد. و ما، زیبایی خود را از جامه می جوییم . از این رو، به زیاده روی در آن نیازمندیم . زیرا، ما با عوام مردم نشست و برخاست می کنیم ، آن که هیبت خواهد، جامه اش از این گونه است . و وزیر را خواص قوم بیشتر خدمت می کنند، تا عوام . می دانند که رها کردن آرایش ظاهری ، نشانه توانمندی اوست

ابیاتی ناب از شیخ بهایی

بدون نظر »

صمت عادت شو! که از یک گفتنک
می شود زنار، این تحت الحنک
گوش بگشا! لب فرو بند از مقال !
هفته هفته ، ماه ماه و سال سال
خامشی را آن قدر کن ورد جان !
که فراموشت شود لفظ زبان
رنج راحت دان ! چو شد مطلب بزرگ
گرد گله توتیای چشم گرگ
کشکول شیخ بهایی