از اوحدى (673 – 738)
اوحدى ، شصت سال سختى ديد
تا شبى روى نيكبختى ديد
سال ها چون فلك به سرگشتم
تا فلك وار، ديده ور گشتم
از برون ، در ميان بازارم
وز درون خلوتى ست با يارم
كس نداند جمال سلوت من
ره ندارد كسى به خلوت من
سر گفتار ما مجازى نيست
باز كن ديده ! كاين به بازى نيست
کشکول شیخ بهایی