امام صادق (ص) فرمود:
عیسى بن مریم دنبال حاجتى میرفت و سه تن اصحابش همراهش بودند بسه خشت طلا گذشت که بر سر راه بودند عیسى بهمراهانش فرمود اینها مردم را میکشند و گذشت یکى از آنها به بهانه کارى برگشت و دیگرى و دیگرى هم باین بهانه برگشتند و هر سه بر سر خشتهاى طلا بهم رسیدند دو تن آنها بسومى گفتند برو خوراکى براى ما بخر رفت خوراکى خرید و در آن زهر ریخت تا آن دو را بکشد و شریک او نباشند در طلاها آن دو هم با هم سازش کرده بودند که چون بر گردد او را بکشند و طلاها را بخود اختصاص ‍ دهند چون در رسید این دو برخاستند او را کشتند و آن خوراک زهر آلود را خوردند و مردند چون عیسى (ع) برگشت هر سه را گرد طلاها مرده یافت و به اجازه خدا آنها را زنده کرد و فرمود نگفتم اینها مردم را میکشند.