ابوالحسن علی بن عيساوی وزير، دوست می داشت كه فضل خويش را به رخ اين و آن بكشد. وقتی ، به روزگار وزارتش ، قاضی ((ابو عمرو)) به نزدش آمد و پيراهن ابريشمين نوی گرانبهايی به تن داشت . و وزير خواست ، تا او را شرمساری دهد. پس ، گفت : ای ابو عمرو! اين جامه را به چند خريده ای ؟ گفت : به يكصد دينار. وزير گفت : من پيراهنم را به بيست دينار خريده ام . ابو عمر گفت : – خدا وزير را عزت دهاد! – او جامه را می آرايد، از اين رو نيازی به تجمل در آن ندارد. و ما، زيبايی خود را از جامه می جوييم . از اين رو، به زياده روی در آن نيازمنديم . زيرا، ما با عوام مردم نشست و برخاست می كنيم ، آن كه هيبت خواهد، جامه اش از اين گونه است . و وزير را خواص قوم بيشتر خدمت می كنند، تا عوام . می دانند كه رها كردن آرايش ظاهری ، نشانه توانمندی اوست