گوش تواند كه همه عمر وى
نشنود آواز دف و چنگ ونى
ديده شكيبد زتماشاى باغ
بى گل و نسرين به سر آرد دماغ
گر نبود بالش آگنده پر
خواب توان كرد حجر زير سر
ور نبود دلبر همخوابه پيش
دست توان كرد در آغوش خويش
وين شكم بى هنر پيچ پيچ
صبر ندارد كه بسازد به هيچ

از شيخ سعدى
*************************
بهاءالدين محمد – ( شیخ بهایی) در پاسخ گفته است :
گر نبود خنگ مطلى لگام
زد بتوان بر قدم خويش ، گام
ور نبود مشربه از زرّتاب
با دو كف دست ، توان خورد آب
ور نبود بر سر خوان آن و اين
هم بتوان ساخت به نان جوين
ور نبود جامه اطلس ترا
دلق كهن ساتر تن ، بس ترا
شانه عاج از نبود بهر ريش
شانه توان كرد به انگشت خويش
جمله كه بينى ، همه دارد عوض
وز عوضش گشته ميسر غرض
آن چه ندارد عوض اى هوشيار!
عمر عزيزست و غنيمت شمار!
کشکول شیخ بهایی