ای همه شب به گوش تو، گریه بی صدای من

بدون نظر »

ای همه شب به گوش تو، گریه بی صدای من
مانده به سینه با نفس، ذکر خدا خدای من
اشک تو ریزد از بصر، بغض تو مانده در گلو
کشته مرا سکوت تو، گریه کن از برای من
هر نفسی که می کشم، آه تو خیزد از دلم
گشته علی علی علی زمزمه دعای من
عقده به سینه دارم و منع ز گریه می شوم
حبس شده است در گلو گریه های های من
کوه فراق و قدّ خم، موی سفید و عمر کم
عمْر برو که بعد از این مرگ بود دوای من
گریه دگر نمی کند باز ز کار من گره
غیر اجل دگر کسی نیست گره گشای من
ای به فدات هست من گو شکند دو دست من
یک سر موی تو اگر کم شود از تو وای من
من به کفم گرفته جان می دوم از قفای تو
زینب چارساله ات می دود از قفای من
من به تو اشک داده ام من به تو سوز داده ام
“میثم” از آن فشانده ای خون جگر به پای من
نخل میثم

درد دل امیر المومنین با پیامبر بعد از دفن حضرت زهرا

بدون نظر »

حـسـین بن علی علیه السلام فرمود: چون فاطمه علیهماالسلام وفات کرد، امیرالمؤ منین او را پـنـهـان به خـاک سـپـرد و جـای قـبـرش را نـاپدید کرد، سپس برخاست و رو به جانب قبر رسـول خدا صلی الله علیه و آله کرد و گفت : سلام بر تو ای رسولخدا از جانب دخترت و دیدار کننده ات و آنکه در خاک رفته و از من جدا شده و در بقعه تو آمده و خدا زود رسیدن او را نزد تو برایش برگزیده .
ای رسـولخـدا! شـکـیبـائیم از فراق محبوبه ات کم شده و خود داریم از سرور زنان جهان نـابود گشته ، جز اینکه برای من در پیروی از سنت تو که در فراقت کشیدم جای دلداری باقی است ، زیرا من سر ترا در لحد آرامگاهت نهادم و جان مقدس تو از میان گلو و سینه من خارج شد (یعنی هنگام جان دادن سرت به سینه من چسبیده بود) آری ، در کتاب خدا برای من بهترین پذیرش (و صبر بر این مصیبت ) است ، انالله و انا الیه راجعون ، همانا امانت پس گـرفـتـه شـود و گـروگـان دریافـت گـشـت و زهـرا از دسـتـم ربـوده شـد. ای رسـول خـدا دیگـر چـه انـدازه این آسمان نیلگون و زمین تیره در نظرم زشت جلوه می کند، اندوهم همیشگی باشد و شبم در بی خوابی گذرد و غمم پیوسته در دلست ، تا خدا خانه ای را کـه تـو در آن اقامت داری برایم برگزیند، (بمیرم و بتو ملحق شوم ) غصه ای دارم دل خـون کن و اندوهی دارم هیجان انگیز، چه زود میان ما جدائی افتاد، تنها بسوی خدا شکوه می برم .
بـه هـمـین زودی دخـتـرت از هـمـدست شدن امتت بر ربودن حقش بتو گزارش خواهد داد، همه سـرگذشت را از او بپرس و گزارش را از او بخواه ، زیرا چه بسا درد دلهائی داشت که چون آتش در سینه اش ‍ می جوشید و در دنیا راهی برای گفتن و شرح دادن آن نیافت ، ولی اکنون می گوید و خدا هم داوری می فرماید و او بهترین داورانست ،
سـلام بـر شـمـا سـلام وداع کننده ای که نه خشمگین است و نه دلتنگ ، زیرا اگر از اینجا بـرگردم ، بواسطه دلتنگیم نیست و اگر بمانم بواسطه بدگمانی به آنچه خدا به صابران وعده فرموده نباشد.
وای ، وای بـاز هـم بـردبـاری مـبارکتر و خوش نماتر است اگر چیرگی دشمنان زورگو نـبـود (که مرا سرزنش کنند یا قبر فاطمه را بشناسند و نبش ‍ کنند) اقامت و درنگ در اینجا را چون معتکفان ملازمت می نموددم و مانند زن بچه مرده بر این مصیبت بزرگ شیون می کردم ، در بـرابـر نـظـر خـدا دخـتـرت پـنـهـان بـه خـاک سـپـرده شـد و حـقـش پـایمـال گـشـت و از ارثـش ‍ جـلوگیری شد، با آنکه دیر زمانی نگذشته و یاد تو کهنه نگشته بود، ای رسول خدا، شکایت من تنها به سوی خداست و بهترین دلداری از جانب تو است ای رسـول خـدا! (چـون در مرگ تو صبر کردم یا برای گفتار تو درباره صبر)، درود خدا بر تو و سلام و رضوانش بر فاطمه باد.
اصول کافی جلد ۲

کلماتی گهر بار از حضرت زهرا (س)

بدون نظر »

همواره به روی پای مادر بیفت که بهشت زیر پای مادران است
*********************
خیر و صلاح زنان در آن است که نه آن ها مردان نا محرم را ببینند نه مردان نا محرم آنها را ببینند
*********************
از دنیای شما سه چیز برای من دوست داشتنی است تلاوت قران نگاه به چهره رسول خدا و انفاق در راه خدا
*******************

روایتی از حضرت زهرا در آداب قبل از خواب

بدون نظر »

محدّث فیض در (خلاصه الاذکار) نقل کرده از حضرت زهرا علیهاالسّلام روایت است کـه حـضرت رَسُول صلی الله علیه وآله وسلّم بر من وارد شد در وقتی که رختخواب خود را پـهـن کـرده بـودم ومـی خواستم بخوابم ، فرمود: ای فاطمه ! مخواب مگر بعد از آنکه چهار عمل به جا آوری : ختم قرآن کنی ، وپیغمبران را شفیعان خود گردانی ، ومؤ منین را از خـود خـشـنـود گـردانـی ، وحـج وعـمـره بـکـنـی . ایـن را فـرمـود وداخـل نـمـاز شـد، مـن تـوقـف کـردم تـا نـمـاز خـود را تـمـام کـرد، گـفـتـم : یـا رسـول الله صـلی الله علیه وآله وسلّم ! امر فرمودی به چهار چیزی که من قدرت ندارم در این وقت آنها را به جا آورم ؛ آن حضرت تبسّم کرد وفرمود: هرگاه بخوانی قُلْ هُوَ الله را سـه مـرتـبـه ، پـس گـویـا خـتـم قـرآن کـردی وهـرگـاه صـلوات بفرستی بر من وبر پیغمبران پیش از من ، ما شفیعان توخواهیم بود در روز قیامت وهرگاه استغفار کنی از برای مـؤ مـنـین ، پس تمامی ایشان از توخشنود شوند، وهرگاه بگوئی سبْحانَ الله وَالْحَمْدُ لله وَلا اِله اِلاالله وَالله اَکْبَرُ پس گویا حج وعمره کرده ای .
منتهی الامال

آه فاطمه

بدون نظر »

عجب به عهد رسول خدا وفا کردند
فزون ز حد توان بر علی جفا کردند
به جای لاله و گل بار هیزم آوردند
شراره هدیه به ناموس کبریا کردند
هزار مرتبه خشم خدا بر آن امت
که قصد سوختن خانه خدا کردند
به جای مزد رسالت زدند فاطمه را
نه از خدا نه ز پیغمبرش حیا کردند
غلاف تیغ گواهی دهد که سنگدلان
چگونه فاطمه را از علی جدا کردند
چهار کودک معصوم در دل دشمن
به مادر و پدر از سوز دل دعا کردند
خدا گواست که از بیم آه فاطمه بود
اگر ز بازوی مولا طناب وا کردند
چه اتفاق عظیمی به پشت در رخ داد
چه شد که محسن شش ماهه را فدا کردند
علی ولی خدا را که جان احمد بود
پی رضایت شیطان دون رها کردند
خدا گواست قلم شرم می کند میثم
از اینکه شرح دهد با علی چه ها کردند
نخل میثم

گریه پیامبر(ص) هنگام وفات

بدون نظر »

شـیـخ طـوسـی بـه سـنـد مـعتبر از ابن عباس روایت کرده است که چون هنگام وفات حضرت رسـول صلی اللّه علیه وآله وسلّم شد آن قدر گریست که آب دیده اش بر محاسن مبارکش جـاری شـد گـفتند: یا رسول اللّه ! سبب گریه شما چیست ؟ فرمود: گریه می کنم برای فـرزنـدان خـود وآنچه نسبت به ایشان خواهند کرد بَدانِ امّت من بعد از من ، گویا می بینم فـاطـمه دختر خود را بر اوستم کرده باشند بعد از من واوندا کند که یا اَبَتاه ، واَحدی از امـت مـن اورا اعـانـت نـکـنـد؛ چـون فـاطـمـه عـلیـهاالسّلام این سخن را شنید گریست ، حضرت رسول صلی اللّه علیه وآله وسلّم فرمود که گریه مکن ای دختر من ، فاطمه علیهاالسّلام گفت : گریه نمی کنم برای آنچه بعد از توبا من خواهند کرد ولیکن می گریم از مفارقت تـویـا رسـول اللّه صـلی اللّه علیه وآله وسلّم . حضرت فرمود که بشارت باد ترا ای دخـتـر مـن کـه زود بـه مـن مـلحـق خـواهـی شـد وتـو اول کـسـی خـواهـی بـود کـه از اهل بیت من به من ملحق می شود
منتهی الامال

حجاب فاطمه علیهاالسّلام در برابر مرد نابینا

بدون نظر »

سـیـد فـضل اللّه راوندی در (نَوادر) روایت كرده از امیرالمؤ منین علیه السّلام كه شخص ‍ نـابـیـنـائی اذن خـواسـت از حـضـرت فـاطـمـه عـلیـهـاالسـّلام كـه داخـل خـانه شود، فاطمه علیهاالسّلام خود را از اومستور كرد، پیغمبر خدا صلی اللّه علیه وآله وسـلّم بـه فـاطـمـه عـلیـهـاالسـّلام فـرمـود: بـه چـه سـبـب خـود را مـسـتـور كـردی وحال آنكه این مرد نابینا ترا نمی بیند؟ عرض كرد: اگر اومرا نمی بیند من اورا می بینم ، اگـر در پـرده نـباشم استشمام رایحه می نماید. پس حضرت فرمود: شهادت می دهم كه توپاره تن من می باشی .
ونـیـز روایت كرده كه روزی حضرت رسول صلی اللّه علیه وآله وسلم از اصحاب خود از حقیقت زن سؤ ال فرمود، اصحاب گفتند كه زن عورت است ؛ فرمود در چه حالی زن به خدا نـزدیـكـتـر اسـت ؟ اصـحـاب جـواب نـتوانستند، چون فاطمه علیهاالسّلام این مطلب را شنید عـرض كرد كه نزدیكترین حالات زن به خدا آن است كه ملازم خانه خود باشد وبیرون از خانه نشود. حضرت فرمود: فاطمه پاره تن من است
منتهی الامال

آیه وَلَسـَوْفَ یـُعـْطیكَ ربُّكَ فَتَرْضی

بدون نظر »

ثـَعـْلَبـی از حـضـرت صـادق عـلیـه السـّلام روایـت كـرده اسـت كـه روزی حـضـرت رسـول صـلی اللّه علیه وآله وسلّم به خانه فاطمه علیهاالسّلام درآمد فاطمه را دید كه جامه پوشیده از جُلهای شتر وبه دستهای خود آسیا می گردانید ودر آن حالت فرزند خود را شیر می داد، چون حضرت اورا بر آن حالت مشاهده كرد آب از دیده های مباركش ‍ روان شد وفـرمـود: ای دخـتـر گـرامـی ! تـلخـی های دنیا را امروز بچش برای حلاوت های آخرت . پس فاطمه علیهاالسّلام گفت : یا رسول اللّه ! حمد می كنم خدا را بر نعمتهای اووشكر می كنم خدا را بر كرامتهای او؛ پس حق تعالی این آیه را فرستاد:
(وَلَسـَوْفَ یـُعـْطیكَ ربُّكَ فَتَرْضی )؛یعنی حق تعالی در قیامت آن قدر به تو خواهد داد كه راضی شوی

اوّل همسایه را باید رسید وآخر خود را

بدون نظر »

وابـن بـابـویـه بـه سـنـد مـعـتبر از حضرت امام حسن علیه السّلام روایت كرده است كه آن حـضـرت فـرمـود كـه در شـب جـمـعـه مـادرم فـاطـمـه عـلیـهـاالسـّلام در مـحراب خود ایستاده ومشغول بندگی حق تعالی گردید وپیوسته در ركوع وسجود وقیام ودعا بود وتا صبح طـالع شـد شنیدم كه پیوسته دعا می كرد از برای مؤ منین ومؤ منات وایشان را نام می برد ودعا برای ایشان بسیار می كرد واز برای خود دعائی نمی كرد، پس گفتم : ای مادر! چرا از بـرای خـود دعـا نـكـردی چـنـانكه از برای دیگران كردی ؟ فرمود: یا بُنَىَّ! الْجارُ ثُمَّ الدّار؛ ای پسرجان من ! اوّل همسایه را باید رسید وآخر خود را.
منتهی الامال

چادر نورانى ومسلمان شدن هشتاد يهودى

بدون نظر »

ابن شهر آشوب وقطب راوندى روايت كرده اند كه روزى حضرت اميرالمؤ منين عليه السّلام مـحـتـاج بـه قرض شد وچادر حضرت فاطمه عليهاالسّلام را به نزد مرد يهودى كه نامش زيـد بود رهن گذاشت وآن چادر از پشم بود وقدرى از جوبه قرض ‍ گرفت . پس يهودى آن چـادر را بـه خـانـه بـرد ودر حجره گذاشت ، چون شب شد زن يهودى به آن حجره درآمد نـورى از آن چـادر ساطع ديد كه تمام حجره را روشن كرده بود چون زن آن حالت غريب را مـشـاهـده كـرد بـه نـزد شـوهـر خـود رفـت وآنـچـه ديـده بـود نـقـل كـرد، پـس يـهـودى از اسـتـمـاع آن حـالت در تـعـجب شد وفراموش كرده بود كه چادر حـضـرت فـاطـمـه عـليـهـاالسـّلام در آن خـانـه اسـت بـه سـرعـت شـتـافـت وداخل آن حجره شد كه ديد شعاع چادر آن خورشيد فلك عِصْمت است كه مانند بَدْر مُنير خانه را روشـن كـرده اسـت ، يـهودى از مشاهده اين حالت تعجبش زياده شد پس ‍ يهودى وزنش به خانه خويشان خود دويدند وهشتاد نفر از ايشان را حاضر گردانيدند واز بركت شعاع چادر فاطمه عليهاالسّلام همگى به نور اسلام منوّر گرديدند