سخنان بزرگان( توصیف دنیا)

بدون نظر »

کفعمی ) – که رحمت خدا بر او باد! – گفت : ای فرزند (آدم ) به دنیا فریفته مباش ! دنیایی که در آن صافی و گوارنده ای یافت نشود و کسی ترا یاری نمی کند و به عهدها وفا نمی شود و سوگند راستی در میان نیست و دوست موافقی نمی یابی . نیکبخت آن که با دنیا بجنگد! و به زر و زیور آن ننگرد . خوش به حال آنان که از حلال دنیا بپرهیزند و جز با یاد خدا، از هیچ لذتی بهره نجویند و با پارسایی ، به اوج طاعت رسند . به آن که دانه را می شکافد! که بدکاران را بهره ای جز آب گندیده دوزخ نیست . آنان ، گناهانشان آشکار است و عذرشان ناپذیرا . و پرهیزگاران ، با کردار پسندیده خویش به انوار روحانی خود، به ملاء اعلی در آویخته اند و از میوه پاداش نیکوکاری خویش بهره مندند . آری ! کسی رستگارست ، که در دریای طاعت پروردگار خویش غوطه خورد و رنج طاعت را به پاس پاداش آخرت ، بر خویش هموار سازد . اینک ! خویش را واجب دار! که به ادای واجبات بپردازی و برای دوری از گناه ، اسب های رهوار ریاضت کشیده را به کارگیر! و جامه بیم از خدا را بر خود بپوشان ! و از آنان مباش که به پیمان خدا خیانت می ورزند که کردارهای زشت تو، به رستاخیز، اژدهای تو خواهند بود . و کارهای نادرست تو، در قیامت ، موجب کوری تو خواهند شد و راستی گفتار تو، نیرویت می بخشند و اگر به قناعت روی آوری ، ترا سودمندتر خواهد بود .

کشکول شیخ بهایی

نیستم گل که مرا برگ نثاری باشد

بدون نظر »

نیستم گل که مرا برگ نثاری باشد

تحفه سوختگان مشت شراری باشد

باغ من دامن دشت است و حصارم سر کوه

من نه آنم که مرا باغ و حصاری باشد

غنچه آبله ام، برگ قناعت دارم

روزی من ز دو عالم سر خاری باشد

تیره روزان جهان را به چراغی دریاب

تا پس از مرگ ترا شمع مزاری باشد

گل داغی که ازو سینه ندزدی امروز

در شبستان کفن لاله عذاری باشد

خس و خاری که ز راه دگران برداری

در دل خاک ترا باغ و بهاری باشد

به شمار نفس افتاد ترا کار و ز حرص

هر سر موی تو مشغول به کاری باشد

زنده در گور کند حشر مکافات ترا

بر دل موری اگر از تو غباری باشد

عشق بیهوده سر تربیت او دارد

صائب آن نیست که شایسته کاری باشد

صائب تبریزی

توکل و تواضع

بدون نظر »

حسن بن جهم گوید:
به حضرت رضا(ع) عرض کردم قربانت اندازه توکل چیست ؟ گفت اینست که با توجه به خدا از احدى نترسى گوید عرض کردم اندازه تواضع چیست ؟ گفت اینست که به مردم بدهى آنچه را دوست دارى به تو بدهند گوید عرض کردم دوست دارم بدانم من به نظر شما چیستم ؟ فرمود ببین من در نظر تو چیستم ؟

امالی شیخ صدوق

بر آوردن حاجت مؤمن

بدون نظر »

امام صادق (ع) میفرمود:
بر آوردن حاجت مؤمن بهتر است از هزار حج مقبول با همه اعمالش و از آزاد کردن هزار بنده براى خدا و از تقدیم هزار اسب زین و مهار کرده در راه خدا.

امالی شیخ صدوق

گواهی روزهای عمر در روز قیامت

بدون نظر »

حضرت على (ع) فرمود:
روزى بر فرزند آدم نگذرد که به او نگوید اى پسر آدم من روز تازه اى هستم و بر تو گواهم ، در من نیک بگو و رفتار نیک داشته باش تا روز قیامت براى تو گواهى دهم پس از من دیگر هرگز مرا نخواهى دید.

بهترین توشه

بدون نظر »
  • امام صادق (ع) از جدش روایت کرده که :
    چون امیر المؤمنین بر گورستان مشرف مى شد میفرمود اى خاک نشینان ، اى آوارگان خانه ها را تصرف کردند و زنها را گرفتند و دارائى را پخش کردند اینست خبر پیش ما، پیش شما چه خبر است ؟ سپس رو باصحابش کرد و فرمود اگر اجازه سخن داشتند بشما خبر میدادند که بهترین توشه تقوى است .

نتیجه برخی اعمال

بدون نظر »

– عبد الرحمن بن قاسم گوید:
ما یک روز نزد رسول خدا (ص) بودیم فرمود من دیشب عجایبى دیدم عرضکردم یا رسول اللّه چه دیدى ؟ براى ما نقل کن قربانت جان ما و اهل و اولاد ما، فرمود مردى از امتم را دیدم که ملک الموت آمده بود جانش را بگیرد و احسان به پدر و مادر آمد و او را بازداشت ، مردى از امتم را دیدم که عذاب قبر بر او چنگال گشوده وضویش آمد و آن را بازداشت ، مردى از امتم را دیدم که شیاطین گردش را گرفته بودند ذکر خداى عز و جل آمد از میان آنها نجاتش داد،

ادامه نوشتار »

سفرهای نیک وبد

بدون نظر »

از حضرت صادق (علیه السلام ) منقول است که در حکمت آل داود نوشته است که نباید کسى سفر کند مگر از براى سه چیز سفریکه توشه آخرت در آن حاصل شود یا سفرى که باعث مرمت امور معاش گردد یا سفرى که از براى سیرو لذتى باشد که حرام نباشد.
درحدیث دیگرفرمود که سفرکنید تا بدنهاى شما صحیح شود و جهاد کنید تا غنیمت دنیا و اخرت بیابید و حج کنید تا مال دار و بى نیازشوید.

حلیه المتقین

از آن کز تو ترسد بترس ای حکیم

بدون نظر »

هرمز را گفتند وزیران پدر را چه خطا دیدی که بند فرمودی گفت خطایی معلوم نکردم و لیکن دیدم که مهابت من در دل ایشان بی کرانست و بر عهد من اعتماد کلی ندارند ترسیدم از بیم گزند خویش آهنگ هلاک من کنند پس قول حکما را کار بستم که گفته‌اند
از آن کز تو ترسد بترس ای حکیم
وگر با چنو صد بر آیی به جنگ
از آن مار بر پای راعی زند
که ترسد سرش را بکوید به سنگ
نبینی که چون گربه عاجزشود
بر آرد به چنگال چشم پلنگ

گلستان سعدی

حسود را چه کنم کو ز خود به رنج درست

بدون نظر »

سرهنگ زاده ای را بر در سرای اغلمش دیدم که عقل و کیاستی و فهم و فراستی زاید الوصف داشت هم از عهد خردی آثار بزرگی در ناصیه او پیدا
بالای سرش ز هوشمندی
می‌تافت ستاره بلندی
فی الجمله مقبول نظر سلطان آمد که جمال صورت و معنی داشت و خردمندان گفته‌اند توانگری به هنرست نه به مال و بزرگی به عقل نه به سال ابنای جنس او بر منصب او حسد بردند و به خیانتی متهم کردند و در کشتن او سعی بی فایده نمودند
دشمن چه زند چو مهربان باشد دوست
ملک پرسید که موجب خصمی اینان در حق تو چیست؟ گفت در سایه دولت خداوندی دام مُلکُه همگنان را راضی کردم مگر حسود را که راضی نمی‌شود الاّ به زوال نعمت من و اقبال و دولت خداوند باد
توانم آنکه نیازارم اندرون کسی
حسود را چه کنم کو ز خود به رنج درست
بمیر تا برهی ای حسود کین رنجیست
که از مشقت آن جز به مرگ نتوان رست
شور بختان به آرزو خواهند
مقبلان را زوال نعمت و جاه
گر نبیند به روز شپّره چشم
چشمه آفتاب را چه گناه
راست خواهی هزار چشم چنان
کور بهتر که آفتاب سیاه

گلستان سعدی

اغلمش == [ اُ ل ُ م ُ ] (اِخ ) نام پادشاهی از ترکستان