امام حسین (ع) : سخن

شامیان خنده به زخم جگر ما نزنید

بدون نظر »

شامیان خنده به زخم جگر ما نزنید
ساز با نالۀ ذرّیۀ زهرا نزنید

سر مردان خدا را به سر نیزه زدید
مرد باشید دگر سنگ به زنها نزنید

به زنان بر سر بازار اگر سنگ زدید
دختران را به کنار سر بابا نزنید

علی و فاطمه در جمع شما اِستادند
پیش چشم علی و فاطمه ما را نزنید

به اسیری که بود در غل و زنجیر زدید
به یتیمی که دویده است به صحرا نزنید

رقص شادی جلو محمل زینب نکنید
پای سر بریده به زمین پا نزنید

بگذارید برای شهدا گریه کنیم
خنده بر داغ دل سوختۀ ما نزنید

کشتن فاطمه بین در ودیوار بس است
تازیانه به تن زینب کبری نزنید

به تماشای سر پاک حسین آمده اید
اینقدر دست به هنگام تماشا نزنید

سخن «میثم» دل سوخته را گوش کنید
دوستان غیر در خانۀ مولا نزنید
حاج غلامرضا سازگار
نخل میثم

عزاداری زنان ال ابوسفیان برای امام حسین (ع)

بدون نظر »

جمعی نقل كرده اند كه یزید امر كرد سر مطهّر امام علیه السّلام را بر در قصر شوم او نصب كردند و اهل بیت علیه السّلام را امر كرد كه داخل خانه او شوند، چون مخدّرات اهل بیت عصمت و جلالت (علیهن السلام ) داخل خانه آن لعین شدند زنان آل ابوسفیان زیورهای خود را كندند و لباس ماتم پوشیدند و صدا به گریه و نوحه بلند كردند و سه روز ماتم داشتند و هند دختر عبدالله بن عامر كه در آن وقت زن یزید بود و پیشتر در حباله حضرت امام حسین علیه السّلام بود پرده را درید و از خانه بیرون دوید و به مجلس آن لعین آمد در وقتی كه مجمع عام بود گفت : ای یزید! سر مبارك فرزند فاطمه دختر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلّم را بر در خانه من نصب كرده ای ! یزید برجست و جامه بر سر او افكند و او را برگرداند و گفت : ای هند! نوحه و زاری كن بر فرزند رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلّم و بزرگ قریش ‍ كه پسر زیاد لعین در امر او تعجیل كرد و من به كشتن او راضی نبودم .
منتهی الامال

خصوصیات خرابه شام

بدون نظر »

شیخ مفید رحمه اللّه فرمود: یزید امر كرد تا اهل بیت را با علی بن الحسین علیهماالسّلام در خانه علیحدّه كه متّصل به خانه خودش بود جای دادند و به قولی ، ایشان را در موضع خرابی حبس كردند كه نه دافع گرما بود و نه حافظ سرما چنان كه صورت های مباركشان پوست انداخت ، و در این مدتی كه در شام بودند نوحه و زاری بر حضرت امام حسین علیه السّلام می كردند
منتهی الامال

مرد شامی در مجلس یزید

بدون نظر »

به روایت سیّد و مفید، از مردم شام مردی سرخ رو نظر كرد به جانب فاطمه دختر حضرت امام حسین علیه السّلام پس رو كرد به یزید و گفت : یا امیر المؤ منین ! هَبْ لی هذِهِ الْجارِیَة ؛ یعنی این دخترك را به من ببخش . جناب فاطمه علیهاالسّلام فرمود: چون این سخن بشنیدم بر خود بلرزیدم و گمان كردم كه این مطلب از برای ایشان جایز است . پس به جامه عمّه ام جناب زینب علیهاالسّلام چسبیدم و گفتم : عمّه یتیم شدم اكنون باید كنیز مردم شوم! جناب زینب علیهاالسّلام روی با شامی كرد و فرمود: دروغ گفتی واللّه و ملامت كرده شدی ، به خدا قسم این كار برای تو و یزید صورت نبندد و هیچ یك اختیار چنین امری ندارید.
یزید در خشم شد و گفت : سوگند به خدای دروغ گفتی این امر برای من روا است و اگر خواهم بكنم می كنم .
حضرت زینب علیهاالسّلام فرمود: نه چنین است به خدا سوگند حقّ تعالی این امر را برای تو روا نداشته و نتوانی كرد مگر آنكه از ملّت ما بیرون شوی و دینی دیگر اختیار كنی .
یزید از این سخن خشمش زیادتر شد و گفت : در پیش روی من چنین سخن می گویی همانا پدر و برادر تو از دین بیرون شدند.
جناب زینب علیهاالسّلام فرمود: به دین خدا و دین پدر و برادر من ، تو و پدر و جدّت هدایت یافتند اگر مسلمان باشی .
یزید گفت : دروغ گفتی ای دشمن خدا.
حضرت زینب علیهاالسّلام فرمود: ای یزید! اكنون تو امیر و پادشاهی هر چه می خواهی از روی ستم فحش و دشنام می دهی و ما را مقهور می داری . یزید گویا شرم كرد و ساكت شد، آن مرد شامی دیگر باره سخن خود را اعاده كرد، یزید گفت : دور شو خدا مرگت دهد، آن مرد شامی از یزید پرسید ایشان كیستند؟
یزید گفت : آن فاطمه دختر حسین و آن زن دختر علی است ، مرد شامی گفت : حسین پسر فاطمه و علی پسر ابوطالب ؟ یزید گفت : بلی ، آن مرد شامی گفت : لعنت كند خداوند ترا ای یزید عترت پیغمبر خود را می كشی و ذریّه او را اسیر می كنی ؟! به خدا سوگند كه من گمان نمی كردم ایشان را جز اسیران روم ؛ یزید گفت : به خدا سوگند ترا نیز به ایشان می رسانم و امر كرد كه او را گردن زدند
منتهی الامال

خطبه حضرت زینب (س) در مجلس یزید

بدون نظر »

حمد و ستایش مختص یزادن پاك است كه پروردگار عالمین است و درود و صلوات از برای خواجه لولاك رسول او محمّد و آل او علیهماالسّلام است . هر آینه خداوند راست فرموده هنگامی كه فرمود:
(ثُمَّ كَانَ عَاقِبَةَ الَّذِينَ أَسَاؤُوا السُّوأَى أَن كَذَّبُوا بِآيَاتِ اللَّهِ وَكَانُوا بِهَا يَسْتَهْزِؤُون.) 1
حضرت زینب علیهاالسّلام از این آیه مباركه اشاره فرمود كه یزید و اتباع او كه سر از فرمان خدای برتافتند و آیات خدا را انكار كردند بازگشت ایشان به آتش دوزخ خواهد بود. آنگاه روی با یزید آورد و فرمود:
هان ای یزید! آیا گمان می كنی كه چون زمین و آسمان را بر ما تنگ كردی و ما را شهر تا شهر مانند اسیران كوچ دادی از منزلت و مكانت ما كاستی و بر حشمت و كرامت خود افزودی و قربت خود را در حضرت یزدان به زیادت كردی كه از این جهت آغاز تكبّر و تنمّر نمودی و بر خویشتن بینی بیفزودی و یك باره شاد و فرحان شدی كه مملكت دنیا بر تو گرد آمد و سلطنت ما از بهر تو صافی گشت ؟ نه چنین است ای یزید، عنان بازكش و لختی به خود باش مگر فراموش كردی فرمایش خدا را كه فرموده :
(البته گمان نكنند آنانكه كفر ورزیدند كه مهلت دادن ما ایشان را بهتر است از برای ایشان ، همانا مهلت دادیم ایشان را تا بر گناه خود بیفزایند و از برای ایشان است عذابی مُهین )
ادامه نوشتار »

ابو برزه اسلمی در مجلس یزید

بدون نظر »

چون ابوبَرْزَه اَسلمی كه حاضر مجلس بود و از پیش یكی از صحابه حضرت رسول صلی اللّه علیه و آله و سلّم بوده نگریست كه یزید چوب بر دهان مبارك حضرت حسین علیه السّلام می زند گفت : ای یزید! وای بر تو آیا دندان حسین را به چوب خیزران می كوبی ؟! گواهی می دهم كه من دیدم رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلّم دندانهای او را و برادر او حَسَن علیه السّلام را می بوسید و می مكید و می فرمود: شما دو سیّد جوانان اهل بهشت اید، خدا بكشد كشنده شما را و لعنت كند قاتِل شما را و ساخته از برای او جهنم را.
یزید از این كلمات در غضب شد و فرمان داد تا او را بر زمین كشیدند و از مجلس بیرون بردند

سر مبارک امام حسین (ع) در مجلس یزید

بدون نظر »

یزید فرمان داد تا آن سر مبارك را در طشتی در پیش روی او نهادند و اهل بیت علیهماالسّلام را در پشت سر او نشانیدند تا به سر حسین علیه السّلام نگاه نكنند، سیّد سجّاد علیه السّلام را چون چشم مبارك بر آن سر مقدّس افتاد بعد از آن هرگز از سر گوسفند غذا میل نفرمود، و چون نظر حضرت زینب علیهاالسّلام بر آن سر مقدس افتاد بی طاقت شد و دست برد گریبان خود را چاك كرد و با صدای حزینی كه دلها را مجروح می كرد نُدبه آغاز نمود و می گفت : یا حُسَینا و اَیْ حبیب رسول خدا وای فرزند مكه و مِنی ، ای فرزند دلبند فاطمه زهراء و سیده نساء، ای فرزند دختر مصطفی ! اهل مجلس آن لعین همگی به گریه در آمدند و یزید خبیث پلید ساكت بود.
شعر :
وَ مِمّا یُزیلُ الْقَلبَ عَنْ مُسْتَقِرّها
وَ یَتْرُكُ زَنْدَ الْغَیْظِ فی الصَّدر وارِیا
وُقُوف بَناتِ الْوَحی عِنْدَ طَلیقِها
بِحالٍ بِها تَشْجینَ حَتّی الاَْعادِیا
ادامه نوشتار »

ورود اهلبیت علیهم السلام به مجلس یزید2

بدون نظر »

شیخ جلیل علی بن ابراهیم القمی از حضرت صادق علیه السّلام روایت كرده كه چون سر مبارك حضرت سیّد الشهداء را با حضرت علی بن الحسین و اسرای اهل بیت علیهماالسّلام بر یزید وارد كردند علی بن الحسین علیه السّلام را غلّ در گردن بود یزید به او گفت : ای علی بن الحسین ! حمد مر خدایی را كه كشت پدرت را!؟ حضرت فرمود كه لعنت خدا بر كسی باد كه كشت پدر مرا. یزید چون این بشنید در غضب شد فرمان قتل آن جناب را داد، حضرت فرمود: هر گاه بكشی مرا پس ‍ دختران رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلّم را كه برگرداند به سوی منزلگاهشان و حال آنكه محرمی جز من ندارند. یزید گفت : تو بر می گردانی ایشان را به جایگاه خودشان . پس یزید سوهانی طلبید و شروع كرد به سوهان كردن (غل جامعه ) كه بر گردن آن حضرت بود، پس از آن گفت : ای علی بن الحسین ! آیا می دانی چه اراده كردم بدین كار؟ فرمود: بلی ، خواستی كه دیگری را بر من منّت و نیكی نباشد، یزید گفت : این بود به خدا قسم آنچه اراده كرده بودم . پس یزید این آیه را خواند:
ادامه نوشتار »

ورود اهلبیت علیهم السلام به مجلس یزید 1

بدون نظر »

چون سرهای مبارك را بر یزید وارد كردند، اهل بیت علیهماالسّلام را نیز در آوردند در حالتی كه ایشان را به یك رشته بسته بودند و حضرت علی بن الحسین علیه السّلام را در (غُل جامعه ) بود و چون یزید ایشان را به آن هیئت دید گفت ، خدا قبیح و زشت كند پسر مرجانه را اگر بین شما و او قرابت و خویشی بود ملاحظه شما ها را می نمود و این نحو بد رفتاری با شما نمی نمود و به این هیئت و حال شما را برای من روانه نمی كرد.)
و به روایت ابن نما از حضرت سجّاد علیه السّلام دوازده تن ذكور بودند كه در زنجیر و غل بودند، چون نزد یزید ایستادند، حضرت سیّد سجاد علیه السّلام رو كرد به یزید و فرمود: آیا رخصت می دهی مرا تا سخن گویم ؟ گفت : بگو ولكن هذیان مگو. فرمود: من در موقفی می باشم كه سزاوار نیست از مانند من كسی كه هذیان سخن گوید، آنگاه فرمود: ای یزید! ترا به خدا سوگند می دهم چه گمان می بری با رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم اگر ما را بدین حال ملاحظه فرماید؟ پس جناب فاطمه دختر حضرت سیّد الشهداء علیه السّلام فرمود: ای یزید! دختران رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلّم را كسی اسیر می كند! اهل مجلس و اهل خانه یزید از استماع این كلمات گریستند چندان كه صدای گریه و شیون بلند شد، پس یزید حكم كرد كه ریسمانها را بریدند و غلها را برداشتند

مجلس یزید 3

بدون نظر »

معصوم علیه السّلام روایت شده كه چون سر مطهّر حضرت امام حسین علیه السّلام را به مجلس یزید در آوردند مجلس شراب آراست و با ندیمان خود شراب زهرمار می كرد و با ایشان شطرنج بازی می كرد و شراب به یاران خود می داد و می گفت : بیاشامید كه این شراب مباركی است كه سر دشمن ما نزد ما گذاشته است و دلشاد و خرّم گردیده ام و ناسزا به حضرت امام حسین و پدر و جدّ بزرگوار او علیهماالسّلام می گفت .
و هر مرتبه كه در قمار بر حریف خود غالب می شد سه پیاله شراب زهرمار می كرد و تَهِ جرعه شومش را پهلوی طشتی كه سر مقدّس آن سرور در آن گذاشته بودند می ریخت .
پس هر كه از شیعیان ما است باید كه از شراب خوردن و بازی كردن شطرنج اجتناب نماید و هر كه در وقت نظر كردن به شراب یا شطرنج صلوات بفرستد بر حضرت امام حسین علیه السّلام و لعنت كند یزید و آل زیاد را، حقتعالی گناهان او را بیامرزد هر چند به عدد ستارگان باشد.)
در (كامل بهائی ) از (حاویه ) نقل كرده كه یزید خمر خورد و بر سر حضرت امام حسین علیه السّلام ریخت ، زن یزید آب و گلاب برگرفت و سر منوّر امام علیه السّلام را پاك بشست ، آن شب فاطمه علیهاالسّلام را در خواب دید كه از او عذر می خواست .
منتهی الامال