سدیر صیرفى گوید
خدمت امام صادق (ع) بودم و جماعتی از اهل کوفه نیز حضور داشتند، حضرت به آنان رو کرده فرمود: حجّ کنید پیش از آنکه نتوانید به حجّ بروید، حجّ کنید پیش از آنکه راه خشکی بسته شود، حجّ کنید پیش از خراب شدن مسجدی در عراقین که بین درختان خرما و نهرها واقع است ، حجّ کنید پیش از آنکه بریده شود آن درخت سدری که در زوراء (بغداد) است و بر ریشه درخت خرمائی که مریم علیهما السّلام خرمای تازه از آن چید روئیده است ، در آن وقت است که از حجّ باز داشته شوید، و میوه ها نارس و دچار کمبود شود، و شهرها را قحطی فرا گیرد، و به گرانی قیمت اجناس و جور سلطان گرفتار آئید، و ظلم و تجاوز همراه با بلا و وبا و گرسنگی در میان شما آشکار شود، و آشوبها از هر سوئی بر سرتان سایه افکند. پس وای بر شما ای اهل عراق از آن وقت که پرچمهائی از خراسان بسوی شما آید، و وای بر اهل ری از جانب ترکان ، و وای بر اهل عراق از جانب اهل ری ، و وای بر آنان از مردمی کوسه .
سدیر گوید: عرض کردم : مولای من کوسگان کیانند؟ فرمود: قومی که گوشهای آنان مانند گوشهای موش کوچک است ، لباسشان از آهن است ، و سخنشان مثل سخن شیاطین ، حدقه چشمهاشان کوچک است ، و همگی بی مو هستند، از شرّ آنان به خدا پناه ببرید، آنان کسانی هستند که خداوند دین را بدست آنان گشایش دهد، و آنان سبب آشکار شدن امر ما هستند
ابو حمزه ثمالى از امام زین العابدین (ع) روایت کند که رسول خدا (ص) فرمود:
هیچ گامى نزد خدا از این دو گام محبوبتر نیست : گامى که یک مؤمن در راه خدا بردارد و صف جهاد را محکم کند، و گامى که یک مؤمن در راه پیوند با خویشاوندى که یا او قطع رابطه کرده بردارد.
و هیچ جرعه اى نزد خدا از دو جرعه محبوبتر نیست : جرعه خشمى که مؤمنى با حلم و بردبارى فرو برد، و جرعه رنج و مصیبتى که مؤمنى با صبر و استقامت بکام کشد. و هیچ قطره اى نزد خدا از دو قطره محبوبتر نیست : قطره خونى که در راه (خشنودى ) خدا ریخته شود، و قطره اشکى که در تاریکى و دل شب از بیم خدا بر رخسارى بغلطد.
ابو حمزه ثمالی گوید:
امام زین العابدین علیّ بن الحسین بن علیّ علیهم السّلام فرمود: هر کس مؤمن گرسنه ای را طعام دهد خداوند از میوه های بهشتی به او بخوراند. و هر کس مؤمن تشنه ای را سیراب کند خداوند از شراب بکر و سر بمهر بهشتی سیرابش نماید، و هر کس مؤمنی را بپوشاند خداوند از لباسهای سبز بهشتی باو بپوشاند، و تا آن زمان که تار و پودی از آن لباس به تن اوست پیوسته تحت ضمان و مراقبت خدا خواهد بود.
عبد اللّه بن ابراهیم گوید:
امام صادق (ع) از طریق پدرش از پدران بزرگوارش علیهم السّلام روایت کرده که رسول خدا (ص) فرمود: چهار چیز از ذخائر نیکی هاست : پنهان داشتن حاجت ، و نیاز، و پنهان داشتن صدقه ، و پنهان داشتن بیماری ، و پنهان داشتن مصیبت و گرفتاری .
تولد وحشی گویا در اواسط نیمه اول قرن دهم در بافق که بر سر راه یزد و کرمان واقع است، اتفاق افتاد و چون بافق را گاهی از توابع کرمان و گاه از توابع یزد به حساب می آورند، وحشی را گاهی یزدی و گاهی کرمانی گفته اند.
دوره اول زندگی وحشی در زادگاهش سپری شد. وحشی در این مدت به جز برادرش در خدمت شرف الدین علی بافقی نیز به کسب دانش و ادب مشغول بود.
وحشی بعد از فراگیری مقدمات علوم ادبی، از بافق به یزد و از آنچه به کاشان رفت و مدتی را در آن شهر به مکتب داری مشغول بود. بعد از مدتی، به یزد برگشت و در همانجا ساکن شد و به شعر و مدح پادشاهان ان شهر مشغول بود تا اینکه در سال ۹۹۱ هجری در گذشت.
خانواده وحشی از نظر ثروت، جزو خانواده های متوسط بافق بود. برادر بزرگترش، مرادی بافقی هم یکی از شاعران آن عهد بود که تاثیر زیادی در تربیت و آشنایی وحشی با محفل های ادبی داشت، اما پیش از آنکه وحشی در شعر به شهرت برسد در گذشت.
وحشی در اشعار خود چند بار نام برادرش را آورده است.
وحشی شاعری بلند همت، حساس، وارسته و گوشه گیر بود با وجود اینکه شاعران هم عصر او برای برخورداری از نعمتهای دربار گورکانی هند، امیران و بزرگان این دولت، به هند مهاجرت می گردند؛ وحشی نه تنها از ایران بیرون نرفت بلکه حتی از بافق تنها مدتی به کاشان رفت و پس از آن تمام عمرش را در یزد اقامت کرد.
او شاعری را تنها برای بیان اندیشه ها و احساسات خود به کار می گرفت و نه برای کسب مال و زراندوزی.
دوره کمالش در شاعری را در یزد گذراند و برای به دست آوردن روزی خود، تنها رجال و بزرگان یزد و کرمان را مدح کرد. در دیوانش یک قصیده در مدح شاه تهماسب و ماده تاریخی درباره وفاتش دیده می شود اما حامی واقعی او میرمران، حاکم یزد بود.
تا منزل آدمی ، سرای دنیاست
کارش همه جرم و کار حق لطف و عطاست
خوش باش ! که آن سرا چنین خواهد بود
سالی که نکوست ، از بهارش پیداست .
*************
کاری زوجود ناقصم نگشاید
گویی که ثبوتم انتفامی زداید
شاید زعدم ، من به وجودی برسم
زان رو که ز نفی نفی ، اثبات آید.
*************
آهنگ حجاز می نمودم من زار
کآمد سحری به گوش دل این گفتار
یارب ! به روی ، جانب کعبه رود؟
رندی که کلیسیا از او دارد عار
*************
ای دل ! که زمدرسه به دیر افتادى
واندر صف اهل زهد، غیر افتادى
الحمد! که کار را رساندی تو به جاى
صد شکر! که عاقبت به خیر افتادى
تا از ره و رسم عقل بیرون نشوى
یک ذره از آنچه هستی ، افزون نشوى
گفتم که : کنم تحفه ات ای لاله عذار!
جان را، چو شوم زوصل تو برخوردار
گفتا که : بهائی ! این فضولی بگذار!
جان خود زمن است ، غیر جان تحفه بیار
ای چرخ ! که با مردم نادان یارى
هر لحظه بر اهل فضل ، غم می بارى
پیوسته زتو بر دل من بار غمی ست
گویا که زاهل دانشم پندارى
کشکول شیخ بهایی
از وحشی بافقی :
می نماید، چند روزی شد، که آزاریت هست
غالبا دل در کف چون خود ستمکاریت هست
در گلستانی نمی جنبی چو شاخ گل زجاى
می توان دانست کاندر پای دل ، خاریت هست
چاره خود کن ! اگر بیچاره سوزی همچو تست
وای بر جانت ! اگر مانند خودت یاریت هست
عشقبازان ، رازداران همند، از من بپوش !
همچون من بی عزتی ؟ یا مقداریت هست ؟
چونی ؟ از شاخ گلت رنگی و بویی می رسد؟
یا به این خوش می کنی خاطر، که گلزاریت هست ؟
در طلسم دوستی ، کاندر تواش تاءثیر نیست
نسخه دارم ، اشارت کن ! اگر کاریت هست
بار حرمان برنتابید خاطر نازکدلان
عمر من ! بر جان وحشی نه ! اگر باریت هست
کشکول شیخ بهایی
بزرگی گفته است : رحمت خدا بر آن کس باد! که کف دستش را بگشاید و فکش را ببندد
و بستی در این مضمون گفته است :
سخن بگو! و آن چه مى توانی به حکمی بگو! زیرا، کلام تو جاندارست ، و سکوت تو جماد. و اگر سخن محکم نیافتی ؛ تا بیان کنی ، سکوت تو نشانه محکمی خرد توست .
کشکول شیخ بهایی
حکمت ۳۱۶
پیشوایی مؤمنان و تبهکاران
(اعتقادی، اقتصادی) و درود خدا بر او، فرمود: من پیشوای مؤمنان، و مال، پیشوای تبهکاران است.
میگویم: (معنای سخن امام این است که مؤمنان از من پیروی میکنند و بدکاران پیرو مال میباشند آنگونه که زنبوران عسل از رئیس خود اطاعت دارند)
حکمت ۳۱۷
اختلاف مسلمین و انحراف یهودیان
(اعتقادی، سیاسی) و درود خدا بر او، فرمود: (شخصی یهودی به امام گفت: هنوز پیامبرتان را دفن نکرده، در بارهاش اختلاف کردید، امام فرمود:) ما در باره آنچه که از او رسیده اختلاف کردیم، نه در خود او، امّا شما یهودیان، هنوز پای شما پس از نجات از دریای نیل خشک نشده بود که به پیامبرتان گفتید: «برای ما خدایی بساز، چنانکه بت پرستان خدایی دارند» و پیامبر شما گفت: «شما مردمی نادانید»
حکمت ۳۱۸
قاطعیّت در مبارزات
(سیاسی، نظامی) و درود خدا بر او، فرمود: (از امام پرسیدند، با کدام نیرو بر حریفان خود پیروز شدی فرمود) کسی را ندیدم جز آن که مرا در شکست خود یاری میداد
میگویم: (امام به این نکته اشاره کرد که هیبت و ترس او در دلها جای میگرفت)
حکمت ۳۱۹
ره آورد شوم تهیدستی
(اقتصادی)
و درود خدا بر او، فرمود: (به پسرش محمد حنفیّه سفارش کرد) ای فرزند من از تهیدستی بر تو هراسناکم، از فقر به خدا پناه ببر، که همانا فقر، دین انسان را ناقص، و عقل را سرگردان، و عامل دشمنی است.
حکمت ۳۲۰
روش صحیح پرسیدن
(علمی) و درود خدا بر او، فرمود: (شخصی مسئله پیچیدهای سؤال کرد، فرمود) برای فهمیدن بپرس، نه برای آزار دادن، که نادان آموزش گیرنده، همانند داناست، و همانا دانای بی انصاف چون نادان بهانه جو است.
حکمت ۳۱۱
نفرین امام علیه السّلام
(اعتقادی)
و درود خدا بر او، فرمود: (چون به شهر بصره رسید خواست انس بن مالک را به سوی طلحه و زبیر بفرستد تا آنچه از پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم در باره آنان شنیده یادشان آورد، أنس، سر باز زد و گفت من آن سخن پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم را فراموش کردم، فرمود)«» اگر دروغ میگویی خداوند تو را به بیماری برص (سفیدی روشن) دچار کند که عمّامه آن را نپوشاند.
(پس از نفرین امام (ع)، انس به بیماری برص در سر و صورت دچار شد، که همواره نقاب میزد)
حکمت ۳۱۲
روانشناسی عبادات
(علمی، عبادی) و درود خدا بر او، فرمود: دلها را روی آوردن و نشاط، و پشت کردن و فراری است، پس آنگاه که نشاط دارند آن را بر انجام مستحبّات وادارید، و آنگاه که پشت کرده بی نشاط است، به انجام واجبات قناعت کنید.
حکمت ۳۱۳
جامعیّت قرآن
(علمی) و درود خدا بر او، فرمود: در قرآن اخبار گذشتگان، و آیندگان، و احکام مورد نیاز زندگیتان وجود دارد.
حکمت ۳۱۴
روش برخورد با متجاوز
(سیاسی، اخلاقی) و درود خدا بر او، فرمود: سنگ را از همان جایی که دشمن پرت کرده، باز گردانید، که شر را جز شر پاسخی نیست.
حکمت ۳۱۵
روش نویسندگی
(علمی، هنری) و درود خدا بر او، فرمود: (به نویسنده خود عبید اللّه بن ابی رافع دستور داد) در دوات، لیقه بینداز، نوک قلم را بلند گیر، میان سطرها فاصله بگذار، و حروف را نزدیک به یکدیگر بنویس، که این شیوه برای زیبایی خط بهتر است.