حضرت رسول صلى الله علیه وآله در آخرین خطبه اى که ایراد کردند، فرمودند:
هر کس یکسال قبل از فوتش توبه کند، خداوند توبه او را مى پذیرد. سپس فرمودند:
یکسال زیاد است . هر کس یک ماه قبل از فوتش توبه کند، توبه اش پذیرفته مى شود.
دوباره فرمودند: یک ماه نیز زیاد است . هر کس یک هفته قبل از فوتش توبه کند. خداوند توبه او را قبول مى کند.
باز فرمودند: یک روز هم بسیار است هر کس یک ساعت قبل از فوت توبه کند، توبه اش مقبول است .
باز فرمودند یک ساعت نیز زیاد است . هر کس در حالى که نفسش به اینجا رسیده با دست مبارک به حلق خود اشاره نمودند توبه کند، توبه او مورد قبول حضرت بارى تعالى واقع مى شود
اندرز ابوذر، توشه راه
ابوذر در کنار کعبه بپا خاست و گفت :
من جندب بن سکن هستم مردم گرد او آمدند و او گفت : هنگامى که براى شما سفرى پیش مى آید، با خود توشه اى بر مى دارد. پس براى سفر روز قیامت ، توشه اى برگیرید.
آیا در این سفر، به چیزى نیاز ندارید؟
گفتند: ما را راهنمایى کن .
جناب ابوذر فرمود:
در یک روز گرم ، به یاد روز حشر، روزه بگیرید و براى کارهاى سخت
و براى تاریکى و وحشت قبر، در تاریکى شب ، دو رکعت نماز بگذارید.
توشه این راه ، کلمه خیرى است که بیان مى کنى ، و کلمه شرى است که از گفتنش خود را باز مى دارى .
یا صدقه اى که به مسکینى محتاج بخشى ، تا از مشکلات آن روز دشوار (قیامت ) نجات یابى . اى بشر محتاج !!
دنیا را در دو درهم خلاصه کن .
یک درهم ، براى خانواده ات نگاه دار. و درهم دیگر را براى آخرتت پیش فرست . و بدان که ، درهم سوم ، تنها برایت زیان دارد، نه سود و هیچگاه به آن نیاز پیدا نخواهى کرد.
دنیا را در دو کلمه خلاصه کن یک کلمه ، براى طلب حلال و کلمه دیگر، براى آخرت . و کلمه سوم ، زیان دارد و سود ندارد. و به آن نیاز نخواهى یافت .
جناب ابوذر، سپس چنین افزود:
حسرت روزى که به آن نرسیده ام ، مرا کشت .
حضرت موسى علیه السلام ، مشغول مناجات و راز و نیاز با خداوند، عرض کرد:
بارالها! آیا تو از من دور هستى که من تو را با صداى بلند بخوانم ؛ و یا نزدیکى ، تا با تو آرام و پنهانى سخن بگویم ؟!
خداوند عزوجل فرمود: من همنشین کسى هستم که مرا یاد کند.
حضرت موسى علیه السلام عرض کرد: من در حالتهاى قرار مى گیرم که به یاد تو هستم ولى شرم مى کنم تو را یاد کنم . (نام تو را ببرم )
خداوند فرمود: اى موسى ! مرا در همه حالتها یاد کن . (نام مرا همیشه بر زبان بیاور).
امام باقر از پدرش علیهما السلام روایت کرده که فرمود:
فرشته موکّل بر هر بنده اى ، کردار او را در نامه عملش مى نویسد، پس شما در آغاز و پایان هر روز عمل خوبى انجام دهید که فرشتگان بنویسند تا خطاهاى میان آن دو بر شما بخشوده گردد
**********************
عبد اللّه بن ابراهیم گوید:
امام صادق (ع) از طریق پدرش از پدران بزرگوارش علیهم السّلام روایت کرده که رسول خدا (ص) فرمود: چهار چیز از ذخائر نیکیهاست : پنهان داشتن حاجت ، و نیاز، و پنهان داشتن صدقه ، و پنهان داشتن بیمارى ، و پنهان داشتن مصیبت و گرفتارى
**********************
ابو حمزه ثمالى گوید:
امام زین العابدین علىّ بن الحسین بن علىّ علیهم السّلام فرمود: هر کس مؤمن گرسنه اى را طعام دهد خداوند از میوه هاى بهشتى به او بخوراند. و هر کس مؤمن تشنه اى را سیراب کند خداوند از شراب بکر و سر بمهر بهشتى سیرابش نماید، و هر کس مؤمنى را بپوشاند خداوند از لباسهاى سبز بهشتى باو بپوشاند، و تا آن زمان که تار و پودى از آن لباس به تن اوست پیوسته تحت ضمان و مراقبت خدا خواهد بود.
یک جو غم ایام نداریم و خوشیم
گه چاشت ، گهى شام نداریم و خوشیم
چون پخته به ما مى رسد از عالم غیبت
از کس طمع خام نداریم و خوشیم
*********************
گر قسمت ما از تو جفا افتاده ست
آن نیز هم از طالع ما افتاده ست
دارى لب و دندان و دهان شیرین
تلخى زبانت از کجا افتاده ست
محمّد بن مسلم گوید:
به امام باقر یا امام صادق علیهما السّلام عرض کردم : ما پاره اى از مخالفین شما را مى بینیم که در عبادت کوشا و داراى خشوع فراوانى هستند، آیا اینها براى ایشان سودى دارد؟ فرمود: اى محمّد همانا مثل ما اهل بیت با شما مردم مثل آن خاندان در بنى اسرائیل است که کسى از آنها نبود که چهل شب در عبادت بکوشد جز اینکه وقتى دعا مى کرد مستجاب مى شد.
یک بار مردى از آنان مدّت چهل شب بعبادت پرداخت و بعد دعا کرد امّا مستجاب نشد، نزد عیسى بن مریم علیه السّلام رفته و از آنچه بر او گذشته بود گلایه کرد و از آن حضرت التماس دعا نمود. عیسى (ع) وضو ساخت و نماز گزارد و دعا کرد. خداوند به او وحى فرستاد که اى عیسى این بنده ام از غیر آن بابى که باید نزد من آیند نزد من آمده ، او مرا خوانده در حالى که در نبوّت و پیغمبر بودن تو در شکّ است بنا بر این اگر باندازه اى مرا بخواند که گردنش قطع و بندهایش از هم بگسلد من دعایش را مستجاب نخواهم کرد. عیسى (ع) به وى رو کرده فرمود:
پروردگارت را مى خوانى و در دل خود به پیامبرش شک دارى ؟ گفت : اى روح و کلمه خدا، به خدا سوگند همین طور است که مى فرمائى ، از خداوند بخواه که این شک را از دل من بزداید. عیسى (ع) براى وى دعا کرد و خداوند از وى پذیرفت ، و او در حدّ سایر افراد خاندان خویش قرار گرفت . ما خاندان نیز این چنین هستیم ، خداوند عمل بنده اى را که در باره ما شک دارد قبول نمى فرماید.
رسول خدا (ص) فرمود:
على در آسمان هفتم چون خورشید درخشان روز است در زمین و در آسمان دنیا چون ماه تابان شب است در زمین خدا بعلى سهمى از فضیلت داده که اگر بر اهل زمین پخش شود همه را فرا گیرد و سهمى از فهم داده که اگر بر اهل زمین پخش شود همه را فرا گیرد نرمش لوط دارد و خلق یحیى و زهد ایوب و در سخاوت بابراهیم ماند، خرمى او چون خرمى سلیمان بن داود است و توانائى او چون توان داود نامش بر همه پرده هاى بهشت نگاشته است پروردگارم مرا بوجودش مژده داد این مژده از آن او بود در نزد من
جابر بن عبد اللّه انصارى گوید:
رسول خدا (ص) فرمود على بن ابى طالب پیشتر امت من است در اسلام و بیشتر از آنها است در دانش و دینش از همه درست تر و یقینش برتر و در حلم تواناتر و از همه دست بازتر و دلدارتر است و او است امام و خلیفه پس از من .
ابان احمر از حضرت صادق جعفر بن محمد (ع) روایت کرده که :
مردى حضورش شرفیاب شد و عرضکرد پدرم قربانت و مادرم یا ابن رسول اللّه بمن پندى آموز فرمود اگر خداى تبارک و تعالى کفیل روزیست اندوه تو براى چیست ؟ و اگر روزى پخش شده است حرص تو براى چیست و اگر حساب درست است جمع مال براى چه ؟ و اگر ثواب از خداى عز و جل باشد تنبلى براى چه ؟ و اگر عوض از خدا میرسد بخل براى چه ؟ و اگر کیفر از خداى عز و جل است دوزخ است نافرمانى براى چه ؟ و اگر مرگ حق است خرسندى براى چه ؟ و اگر عرضه بر خدا درست است نیرنگ براى چه ؟ و اگر دشمن شیطانست غفلت براى چه ؟ و اگر گذشت بر صراط حق است خود بینى براى چه ؟ و اگر هر چیز بقضا و قدر خداست غمخوردن براى چه ؟ و اگر دنیا فانى است اعتماد بدان براى چه ؟
در (کـشـف الغـمـّه ) وغـیـر آن روایـت کرده اند که چون وفات حضرت فاطمه علیهاالسّلام نـزدیـک شـد اَسـْمـآء بـنـت عـُمـَیـْس را فـرمـود کـه آبـى بـیـاور کـه من وضو بسازم ، پس وضـوسـاخـت وبـه روایـتـى غـسـل کـرد نـیـکـوتـریـن غـسـلهـا وبـوى خوش طلبید وخود را خـوشـبـوگـردانـیـد وجـامـه هـاى نـوطـلبـیـد وپـوشـیـد وفـرمـود کـه اى اسـمـاء! جـبـرئیـل در وقت وفات پدرم چهل درهم کافور آورد از بهشت ، حضرت آن را سه قسمت کرد یـک حـصـّه بـراى خـود گـذاشـت ویـکـى از بـراى من ویکى از براى على علیه السّلام ، آن کـافـور را بـیـاور کـه مرا به آن حنوط کنند چون کافور را آورد فرمود که نزدیک سر من بـگـذار پـس پـاى خـود را بـه قبله کرد وخوابید وجامه بر روى خود کشید
ادامه نوشتار »