لقمان حکیم به پسرش فرمود:
فرزند عزیزم ، دنیا دریایى عمیق و ژرف است ؛ و افرادى بسیار زیاد در این دریا هلاک شده اند. پس به یاد داشته باش که :
کشتى خود را در این دریاى ژرف ، ایمان به خدا قرار دهى .
و بادبانش را، توکل به خدا نصب نمائى .
و توشه خود را در آن ، تقواى خدا عزوجل قرار دهى .
اگر از این دریا نجات یافتى ، به کمک رحمت الهى رسته اى . و اگر هلاک شدى به سبب گناهان خودت به مهلکه افتاده اى
ومـوافـق روایـت (روضه الواعظین ) چون خبر وفات حضرت فاطمه علیهاالسّلام در مدینه مـنـتـشـر گردید ومردان وزنان همه گریان شدند در مصیبت آن حضرت وشیون از خانه هاى مدینه بلند شد، زنان ومردان به سوى خانه آن حضرت دویدند. زنان بنى هاشم در خانه آن حـضـرت جـمـع شـدنـد نـزدیـک شـد که از صداى شیون ایشان ، مدینه به لرزه در آید وایـشـان مـى گـفـتـنـد: اى سـیّده واى خاتون زنان ! اى دختر پیغمبر آخرالزّمان ! مردم فوج فوج به تعزیه به سوى حضرت امیرالمؤ منین علیه السّلام مى آمدند، آن حضرت نشسته بـود وحسنَیْن در پیش آن حضرت نشسته بودند و مى گریستند ومردم از گریه ایشان مى گـریـسـتند. ام کلثوم به نزد قبر حضرت رسول صلى اللّه علیه وآله وسلّم آمد وَغَلَبَها نـَشـیـجُها وگفت : یا ابتاه ، یا رسول اللّه ! امروز مصیبت توبر ما تازه شد وامروز تواز دنیا رفتى ، دختر خود را به سوى خود بردى .
ومـردم جـمـع شـده بـودنـد وگـریـه مى کردند وانتظار بیرون آمدن جنازه مى کشیدند، پس ابـوذر بـیـرون آمـد وگـفـت : بـیـرون آوردن جنازه به تاءخیر افتاد؛ پس مردم متفرق شدند وبـرگـشـتـنـد، چـون پاسى از شب گذشت ودیده ها به خواب رفت جنازه را بیرون آوردند حـضـرت امـیـرالمـؤ مـنـیـن وحـسـن وحـسـیـن عـلیـهـمـاالسـّلام وعـمـّار ومـِقـداد وعـقـیـل وزُبـیـر واَبـوذر وسـَلمان وبُرَیْده وگروهى از بنى هاشم وخواصّ آن حضرت بر حـضـرت فاطمه علیهاالسّلام نماز کردند ودر همان شب اورا دفن کردند. حضرت امیر علیه السـّلام بـر دور قـبـر آن حضرت هفت قبر دیگر ساخت که ندانند قبر آن حضرت کدام است . وبـه روایـتـى دیـگـر، چـهـل قـبـر دیگر را آب پاشید که قبر آن مظلومه در میان آنها مشتبه بـاشـد، وبه روایت دیگر قبر آن حضرت را با زمین هموار کرد که علامت قبر معلوم نباشد. ایـنـهـا بـراى آن بـود کـه عـیـن مـوضـع قـبـر آن حـضـرت را ندانند وبر قبر اونماز نکنند وخـیـال نـبش قبر آن حضرت را به خاطر نگذرانند وبه این سبب در موضع قبر آن حضرت اخـتـلاف واقـع شـده اسـت . بـعـضـى گـفـتـه انـد که در بقیع است نزدیک قبور ائمه بقیع عـلیـهـمـاالسّلام وبعضى گفته اند مابین قبر حضرت رسالت صلى اللّه علیه وآله وسلّم ومـنـبـر آن حـضـرت مـدفـون اسـت ؛ زیـرا کـه حـضـرت رسـول صـلى اللّه عـلیـه وآله وسلّم فرمودند: مابین قبر من ومنبر من باغى است از باغهاى بـهـشـت ومـنـبـر مـن بر درى است از درهاى بهشت . وبعضى گفته اند که آن حـضـرت را در خـانـه خـود دفن کردند واین اَصَحّ اقوال است چنانکه روایت صحیحه بر آن دلالت مى کند.
ابـن شـهـر آشـوب ودیـگـران روایـت کـرده انـد کـه چـون آن حضرت را خواستند که در قبر گـذارنـد دودسـت از مـیـان قـبـر پـیـدا شـد شـبـیـه بـه دسـتـهـاى رسـول خـدا صـلى اللّه عـلیـه و آله وسـلّم وآن حـضـرت را گـرفـت بـه قـبـر برد.
شـیـخ صـدوق رحـمـه اللّه بـه سـنـد مـعـتـبـر روایـت کـرده اسـت کـه چـون حـضـرت رسـول صـلى اللّه عـلیـه وآله وسـلم از سـفـرى مـراجـعـت مـى فـرمـود اوّل به خانه حضرت فاطمه علیهاالسّلام تشریف مى بردند ومدتى مى ماندند وبعد از آن بـه خـانـه زنـان خـود مـى رفـتـنـد؛ پـس در بـعـضـى از سـفرهاى آن حضرت جناب فاطمه عـلیـهـاالسـّلام دو دسـتـبند وگلوبند وگوشواره از نقره ساخت وپرده بر دَرِ خانه آویخت ، چـون آن جـنـاب مراجعت فرمود به خانه فاطمه علیهاالسّلام تشریف برد واصحاب بر در خـانـه تـوقـف نـمـودنـد چـون حـضـرت داخـل خـانـه شـد وآن حـال را در خانه فاطمه مشاهده فرمود، غضبناک بیرون رفت وبه مسجد درآمد وبه نزد منبر نـشـست ، حضرت فاطمه دانست که حضرت براى زینتها چنین به غضب آمدند، پس گردنبند ودست برنجها وگوشواره ها را کند وپرده ها را گشوده وهمه را به نزد آن جناب فرستاد وبـه آن شـخص که آنها را مى برد گفت به حضرت بگوکه دخترت سلام مى رساند ومى گوید اینها را در راه خدا بده . چون آنها را به نزد آن حضرت آوردند سه مرتبه فرمود: کـرد فـاطـمـه آنـچـه را کـه مـى خـواسـتـم پـدرش فـداى اوبـاد! دنـیـا از بـراى مـحـمـّد وآل مـحـمـّد نـیـست اگر دنیا در خوبى نزد خدا برابر پشه اى بود خدا در دنیا کافران را شـربـتـى آب نـمـى داد؛ پـس بـرخـاسـت وبـه خـانـه فـاطـمـه عـلیـهـاالسـّلام داخل شد
منتهی الامال
ابـن بـابـویـه به سند معتبر از یونس بن ظبیان روایت کرده است که حضرت صادق علیه السـّلام فـرمـوده کـه فـاطـمـه عـلیـهـاالسـّلام را نـُه نـام اسـت نـزد حـق تـعـالى : فـاطـمه عـلیـهـاالسـّلام وصـدیـقـه ومـُبارکه وطاهره وزکیّه وراضیه ومرضیّه ومُحدّثه وزهراء. پس حضرت فرمود که آیا مى دانى که چیست تفسیر فاطمه ؟ یونس گفت ، گفتم : خبر ده مرا از مـعـنـى آن اى سـیّد من ؛ حضرت فرمود: فُطِمَتْ مِنَ الشَّر؛ یعنى بریده شده است از بدیها، پـس حـضـرت فـرمـود کـه اگـر امـیرالمؤ منین علیه السّلام تزویج نمى نمود اورا، کفوى ونـظـیـرى نـبـود اورا بـر روى زمـیـن تـا روز قـیـامـت نـه آدم ونـه آنـهـا کـه بـعـد از او بودند.
عـلامـه مـجـلسـى رحـمـه اللّه در ذیـل تـرجـمـه ایـن حدیث فرموده که (صدیقه ) به معنى مـعـصـومـه اسـت ، و(مـبـارکـه ) یـعـنـى صـاحـب بـرکـت در عـلم وفـضـل وکمالات و معجزات واولاد کرام و(طاهره ) یعنى پاکیزه از صفات نقص و(زکیّه ) یـعـنـى نـمـوّ کـنـنـده در کـمـالات وخیرات و(راضیه ) یعنى راضى به قضاى حق تعالى و(مرضیه ) یعنى پسندیده خدا ودوستان خدا و(محدّثه ) یعنى مَلَک با اوسخن مى گفت و (زهـراء) یـعـنى نورانى به نور صُورى ومعنوى . وبدان که این حدیث شریف دلالت کند بـر اینکه امیرالمؤ منین علیه السّلام از جمیع پیغمبران واوصیاى ایشان به غیر از پیغمبر آخـرالزّمـان افضل مى باشد بلکه بعضى استدلال بر افضلیت فاطمه زهرا علیهاالسّلام بر ایشان نیز کرده اند انتهى .
ودر احادیث متواتره از طریق خاصّه وعامّه روایت شده است که آن حضرت را براى این فاطمه نامیده اند که حق تعالى اورا وشیعیان اورا از آتش جهنم بریده است . وروایت شـده کـه از حـضرت رسول صلى اللّه علیه وآله وسلّم پرسیدند که به چه سبب فاطمه را بتول مى نامى ؟ فرمود: براى آنکه خونى که زنان دیگر مى بینند اونمى بیند، دیدن خون در دختران پیغمبران ناخوش است .
امام باقر(ع) فرماید: چون خدا عقل را آفرید از او بازپرسى کرده باو گفت پیش آى پیش آمد، گفت باز گرد، بازگشت، فرمود بعزت و جلالم سوگند مخلوقى که از تو به پیشم محبوبتر باشد نیافریدم و ترا تنها بکسانیکه دوستشان دارم بطور کامل دادم. همانا امر و نهى کیفر و پاداشم متوجه تو است
اصول کافی جلد ۱ کتاب عقل وجهل
***************************
اصبغ بن نباته از على علیه السلام روایت مىکند که جبرئیل بر آدم نازل شد و گفت: اى آدم من مأمور شدهام که ترا در انتخاب یکى از سه چیز مخیر سازم پس یکى را بر گزین و دو تا را واگذار. آدم گفت چیست آن سه چیز؟ گفت: عقل و حیاء و دین آدم گفت عقل را برگزیدم، جبرئیل بحیاء و دین گفت شما باز گردید و او را واگذارید، آن دو گفتند اى جبرئیل ما مأموریم هر جا که عقل باشد با او باشیم. گفت خود دانید و بالارفت
اصول کافی جلد ۱ کتاب عقل وجهل
***************************
شخصى از امام ششم علیه السلام پرسید عقل چیست؟ فرمود چیزى است که بوسیله آن خدا پرستش شود و بهشت بدست آید آن شخص گوید: گفتم پس آنچه معاویه داشت چه بود؟ فرمود: آن نیرنگست، آن شیطنت است، آن نمایش عقل را دارد ولى عقل نیست.
اصول کافی جلد ۱ کتاب عقل وجهل
***************************
پیغمبر فرمود: خدا به بندگانش چیزى بهتر از عقل نبخشیده است، زیرا خوابیدن عاقل از شب بیدارى جاهل بهتر است و در منزل بودن عاقل از مسافرت جاهل (به سوى حج و جهاد) بهتر است و خدا پیغمبر و رسول را جز براى تکمیل عقل مبعوث نسازد (تا عقلش را کامل نکند مبعوث نسازد) و عقل او برتر از عقول تمام امتش باشد و آنچه پیغمبر در خاطر دارد، از اجتهاد مجتهدین بالاتر است و تا بندهاى واجبات را به عقل خود در نیابد آنها رإ؛ انجام نداده است همه عابدان در فضیلت عبادتشان بپاى عاقل نرسند. عقلا همان صاحبان خردند که درباره ایشان فرموده: تنها صاحبان خرد اندرز مىگیرند
اصول کافی جلد ۱ کتاب عقل وجهل
لباس فاخر پوشیدن
دیدگاهها برای لباس فاخر پوشیدن بسته هستندبدانکه موافق احادیث معتبره بسیار زینت کردن و جامه هاى پاکیزه و فاخر پوشیدن هرگاه از حلال بهم رسد و مناسب حال او باشد سنت است و موجب خوشنودى پروردگار است و اگر ازحلال بهم نرسد بهر چه میسرشود باید قناعت نماید. وتحصیل زیادتیهاى لباس رامانع عبادت الهى نگرداند واگر حقتعالى روزى را براو فراخ گرداند، درخور آن بخورد و بپوشد وصرف نماید وبه برادران مؤ من بدهد.
و اگر روزى بر او تنگ شود قناعت نماید و بحرام و شبهه خود را آلوده نکند،
*******************
در حدیث معتبر از حضرت امام جعفر صادق علیه السلام منقول استکه هرگاه خدا نعمتى به بنده خود کرامت فرماید و اثر آن نعمت بر او ظاهر شود او را دوست خدامینامند ویاد کننده نعمت پروردگار خواهد بود. و اگر براو ظاهر نشود او را دشمن خدا مینامند و تکذیب کننده نعمت پرودگار خواهد بود.
و در حدیث دیگر از آنحضرت منقول است که هرگاه حق تعالى نعمتى ببنده کرامت فرماید دوست میدارد که اثرآن نعمت را براو ببیند.
***********************
از حضرت امیرالمؤ منین صلوات الله علیه منقول است که از براى برادر مؤ من خود زینت کنید چنانچه براى بیگانه زینت کنید که خواهید شما را به خوش ترین هیئتى بیند.
وبسند معتبر منقول است که حضرت على بن موسى الرضا علیه السلام در تابستان بر روى حصیر مى نشستند و در زمستان بر روى پلاس و در خانه جامه هاى گنده میپوشیدند و چون بیرون میآمدند براى مردم زینت میکردند.
************************
واز حضرت صادق علیه السلام منقول است که حقتعالى زینت و اظهار نعمت را دوست میدارد و ترک زینت و اظهار بدحالى را دشمن میدارد و دوست میدارد که اثر نعمت را در بنده خود ببیند باینکه جامه خود را پاکیزه کند و خودرا خوشبو دارد، وخانه را نیکو دارد و ساحتهاى خانه را بِروبَد حتى آنکه چراع پیش از فرو رفتن آفتاب روشن کردن فقر را زایل میکند و روزى را زیاد میکند.
****************************
واز حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام منقول است که حقتعالى جمعى را خلق کرده است که براى شفقت برایشان دنیا را تنگ کرده است و برایشان محبت دنیا را از ایشان برداشته است پس بسوى آخرت که حقتعالى ایشان رابسوى آن خوانده راغب گردیده اند و بر تنگى معاش و مکروهات دنیا صبر میکنند و مشتاقند بآنچه نزد خدا است از کرامت ابدى و جان خود را در رضاى خدا درباخته اند و آخر کار ایشان شهادت است پس چون بنشاءه آخرت روند حق تعالى از ایشان خوشنود باشد و میدانند که مرگ راهیست که همه را در پیش است پس توشه براى آخرت خود اندوخته اند و طلا و نقره جمع نکرده اند وجامه هاى گنده مى پوشند و بقوت ضرورى قناعت مینمایند وزیادتیها را در راه خدا میدهند که توشه آخرت ایشان باشد و از براى رضاى خدا با نیکان دوستى میکنند و از براى خدا با بدان دشمنى مى نمایند، ایشانند چراغهاى راه هدایت وایشانند متنعم
بنعیم آخرت
حلیه المتقین
مطالب مشابه
رنگ برخی از لباس های اهلبیت علیهم السلام
بهترین رنگها ی لباس
دربیان جامه هائیکه حرام است پوشیدن آنها
درفضیلت تجمل و زینت کردن
درپوشیدن پنبه و کتان و پشم
گم شد از بغداد شبلى چندگاه
کس به سوى او کجا مى برد راه ؟
باز جستندش رهر موضع بسى
در مخنث خانه اى دیدش کسى
در میان آن گروه بى ادب
چشم تر بنشسته بود و خشک لب
سائلى گفت : اى بزرگ راز جوى ؟
این چه جاى تست ؟ آخر بازگوى !
گفت : این قومند چون تر دامنان
در ره دنیا نه مردان ، نه زنان
من چو ایشانم ، ولى در راه دین
نه زنم ، نه مرد در این ، آه ازین !
گم شدم در ناجوانمرى خویش
شرم مى دارم من از مردى خویش
هر که جان خویش را آگاه کرد
ریش خود دستار خوان راه کرد
همچو مردان ، ذل خود کرد اختیار
کرد بر افتادگان عزت نثار
گر تو بیش آیى ز مورى در نظر
خویشتن را، از بتى باشى بتر
مدح و ذمت گر تفاوت مى کند
بتگرى باشى که او بت مى کند
گر تو حق بنده اى ، بتگر، مباش !
ورتو مرد ایزدى ، آزر مباش !
نیست ممکن در میان خاص و عام
از مقام بندگى برتر مقام
بندگى کن ! بیش از این دعوا مجوى !
مرد حق شو! عزت از عزى مجوى !
چون تو را صد بت بود در زیر دلق
چون نمایى خویش را صوفى به خلق ؟
اى مخنث ! جامعه مردان مدار!
خویش را زین بیش سرگردان مدار
امیر المومنین علیه السلام فرمود:
براى شش گروه ، بهشت را ضمانت مى کنم :
۱ شخصى که براى صدقه دادن از خانه خارج مى شود و در این هنگام مرگش فرا مى رسد.
۲ کسى که براى عیادت بیمار از خانه بیرون مى آید و فوت مى کند.
۳ شخصى که براى جهاد در راه خدا از خانه خارج مى شود و به شهادت مى رسد.
۴ کسى که براى انجام حج خانه خدا بیرون مى آید و ملک الموت جانش را مى ستاند.
۵ آن کس کى براى بجا آوردن نماز جمعه از منزل خارج مى شود و مى میرد.
۶ کسى که براى تشییع جنازه مسلمانى از خانه خارج شده و فوت مى کند
امیر المومنین علیه السلام فرمود:
زمانى که انسان آخرین روز زندگیش در دنیا و اولین روز از آخرت یعنى روز مرگ را مى بیند، مال و فرزندان و عملش در برابرش مجسم مى شود. در این حال انسان به مال رو مى کند و مى گوید:
سوگند به خدا، من در طلب تو حریص ، و در صرف کردنت بخیل بودم . اکنون براى من چه مى کنى ؟
مال پاسخ مى دهد: کفن خود را از من برگیر.
آنگاه رو به فرزندان کرده و مى گوید:
به خدا سوگند ، من دوستدار شما و مدافع شما بودم . حال شما براى من چه مى کنید؟
پاسخ مى دهند: ما تو را به گور مى سپاریم و در خاک پنهان مى سازیم .
در این هنگام ، رو به عمل خود مى کند و مى گوید: به خدا قسم ، تو بر من بسیار سنگین بودى و رغبتى براى انجام دادن تو نداشتم ، تو با من چه مى کنى ؟
عمل پاسخ مى دهد: من در گور و در روز محشر با تو همراه و همنشین خواهم بود، تا هر دو با هم بر خداوند، عرضه شویم