عشق ، جذب دل هاست به نیروى مغناطیس زیبایى و کیفیت این جذب ، به اندازه ایست که هیچ بیانى ، توانایى آن را ندارد. و از آن ، به عباراتى تعبیر مى شود، که بیشتر، آن را مى پوشاند. مانند ((زیبایى )) که درک شدنى است ، اما به وصف نمى گنجد و یا همچون ((وزن شعر)) است .
شیخ بهایی
یکى از عرفا چه نیکو گفه است !: کسى که محبت را توصیف کند، آن را نشناخته است و عبدالله بن اسباط قیروانى که – خدا او را پاداش نیک دهد! – چه نیکو گفت ! که : با همه این اوصاف ، اگر عشق را وصف کردى ، آن را نشناخته اى .
یکى از حکیمان گفته :
در شادى و غم ، احوال خویش را بر نکوهش گر و بیوفا آشکار مکن !. که ترحّم دوستان تلخست ؛
همچنان که سرزنش دشمنان
******************************
جنید را پس مرگ به خواب دیدند و او را پرسیدند که : پروردگارت با تو چه کرد؟ گفت آن اشارت پرید و عبارات نابود شد و دانش ها از یاد رفت و آن رسم ها به کهنگى گرایید و جز چند رکعت نمازى که در شب خواندم ، سودمند نیافتاد!
این دغل دوستان که مى بینى
مگسانند دور شیرینى
تا طعامى که هست مى نوشند
همچو زنبور، بر تو مى جوشند
تا به روزى که ده خراب شود
کیسه چون کاسه رباب شود.
ترک صحبت کنند و دلدارى
دوستى خود نبود پندارى
بار دیگر که بخت ، باز آید
کامرانى ز در فراز آید
دوغ بایى بپز! که از چپ و راست
در وى افتند چون مگس در ماست
راست گویم : سگان بازارند
کاستخوان از تو دوست تر دارند
سعدی
از حضرت صادق (ع) مروى است که هر کس جامه زمستانى یا تابستانى را بر برادر خود بپوشاند، خداوند او را از جامه هاى بهشتى مى پوشاند و سکرات مرگ را بر او آسان مى کند و قبرش را گشاد مى سازد.
************************
و از حضرت رسول صلى الله علیه و آله منقول است که هر که برادر خود را حلوائى بخوراند حق تعالى تلخى مرگ را از او برطرف مى کند.
و از چیزهائى که براى محتضر سودمند است خواندن سوره یس ، و الصافات و کلمات فرج است .
**********************
ادامه نوشتار »
روایت شده که حضرت رسول صلى الله علیه و آله نزد جوانى بهنگام وفات او حاضر شد پس به او فرمود: بگو: لا اله الا الله ، آنگاه زبان آن جوان بسته شد و نتوانست بگوید، و هر چه حضرت تکرار کرد باز نتوانست بگوید؛ پس حضرت به آن زنى که کنار جوان بود گفت : آیا این جوان مادر دارد؟ عرض کرد: بلى من مادر او مى باشم فرمود: آیا تو بر او خشمناکى ؟ گفت : بلى و الان شش سال است که با او سخن نگفته ام حضرت فرمود که از او راضى شو. آن زن گفت رضى الله عنه برضاک یا رسول الله و چون این کلمه را که مُشعِر بر رضایت او بود از پسرش گفت ، زبان آن جوان باز شد. حضرت به او فرمود بگو: لا اله الا الله گفت : لا اله الا الله حضرت فرمود چه مى بینى ؟ عرض کرد: مرد سیاه قبیح المنظر با جامه هاى چرکین و بدبو که نزد من آمده و گلو و راه نفس مرا گرفته . حضرت فرمود: بگو: یا من یقبل الیسیر و یعفو عن الکثیر اقبل منى الیسیر واعف عنى الکثیر انک انت الغفور الرحیم آن جوان این کلمات را گفت آن وقت حضرت به او فرمود: نگاه کن چه مى بینى ؟ گفت : مردى سفید رنگ ، نیکو صورت ، خوشبو با جامه هاى خوب را مى بینم که به نزدم آمده و آن سیاه پشت کرده و مى خواهد برود؛ حضرت فرمود: این کلمات را تکرار کن ، تکرار کرد، حضرت فرمود: چه مى بینى ؟ عرض کرد: دیگر آن سیاه را نمى بینم و آن شخص نورانى نزد من است ، پس در آن حال آن جوان وفات کرد.
منازل الاخره
شیخ صدوق از حضرت صادق (ع) روایت کرده که فرمود هر که بخواهد که حق تعالى بر او سکرات مرگ را آسان کند باید صله ارحام و خویشان خود کند، و به پدر و مادر خود نیکى و احسان نماید، پس هر گاه چنین کند خداوند دشواریهاى مرگ را، بر او آسان کند و در حیات خود فقر به او نرسد.
شیخ کلینى از حضرت صادق (ع) روایت کرده که حضرت امیرالمؤ منین (ع) را درد چشمى عارض شد حضرت رسول صلى الله علیه و آله به عیادت آن حضرت تشریف برد او را دید که صیحه و فریاد مى کشد، فرمود که آیا این صیحه جزع و بیتابى است یا از شدت درد است ؟ امیرالمؤ منین (ع) عرض کرد یا رسول الله من هنوز دردى نکشیده ام که سخت تر از این درد باشد. فرمود یا على چون ملک الموت براى گرفتن روح کافر نازل شود سیخى از آتش را با خود بیاورد و با آن سیخ روح او را بیرون کشد پس صیحه کشد! حضرت امیرالمؤ منین چون این را شنید برخاست و نشست و گفت : یا رسول الله دوباره حدیث را بر من بخوان سپس گفت آیا از امت شما کسى به این نحو قبض روح مى شود؟ فرمود بلى حاکمى که جور کند و کسى که مال یتیم را به ظلم و ستم بخورد و کسى که شهادت دروغ دهد
ابوبصیر گوید: روزى رسول خدا (صلى الله علیه و آله ) نشسته بود که امیرمؤ منان على (علیه السلام ) از راه رسید رسول خدا (صلى الله علیه و آله )به او فرمود: همانا در تو نمونه ها و شباهتهائى از عیسى بن مریم موجود است ، و اگر ترس این نبود که طوائفى از امت من درباره تو بگویند آنچه را نصارى درباره عیسى بن مریم گفتند (که او را خدا دانستند) همانا سخنى در فضیلت تو مى گفتم که به هیچ دسته اى از مردم بر نخورى (و بر آنها نگذرى ) جز آنکه خاک زیر پایت را براى برکت بردارند، (از این سخن رسول خدا (صلى الله علیه و آله ) آن دو مرد عرب و هم چنین مغیره بن شعبه و چند تن از قریش به خشم آمده گفتند: براى عموزاده اش مانندى پیدا نکرد که بدان مثل زند جز عیسى بن مریم .
ادامه نوشتار »
امیرالمؤمنین علیه السلام براى مردم سخنرانى کرد و فرمود: اى مردم همانا آغاز پیدایش آشوبها فرمانبرى هوسها و بدعت نهادن احکامى است بر خلاف قرآن که مردمى بدنبال مردمى آنرا بدست گیرند، اگر باطل برهنه می بود بر خردمندى نهادن نمی گشت و اگر حق ناآمیخته می شود اختلافى پیدا نمی شد ولى مشتى از حق و از باطل گرفته و آمیخته شود و با هم پیش آیند، اینجاست که شیطان بر دوستان خود چیره شود و آنها که از جانب خدا سبقت نیکى داشتند نجات یابند.
در حدیث معتبر منقول است که حضرت رسول صلّى اللّه علیه وآله وسلّم اصحاب خود را امر فرمود، به هفت خصلت عیادت بیماران ومشایعت جنازه مرده گان و قبول کردن گفته کسیکه این کس قسم دهم و دعا کردن براى کسیکه عطسه کند ویارى کردن مظلوم و به هر کس سلام کردن .
در حدیث معتبر دیگر از آن حضرت منقول است که در بهشت غرفه چند هست که از اندورنش بیرون مى نماید و از بیرونش اندرون مى نماید کسى از امت من در آنها ساکن مى شود که به زبان نیک با مردم سخن گوید و طعام به مردم بخوراند و افشاى سلام بکند و نماز بکند در شب در وقتیکه مردم در خواب باشند فرمود که افشاى سلام آنست که بخل نور زد بسلام کردن بر احدى از مسلمانان .
ادامه نوشتار »