علم رسمی از کجا عرفان کجا

بدون نظر »

علم رسمی از کجا عرفان کجا
دانش فکری کجا وجدان کجا
عشق را با عقل نسبت کی توان
شاه فرمان ده کجا دربان کجا
دوست را داد او نشان دید این عیان
کو نشان و دیدن جانان کجا
کی به جانان میرسد بی عشق جان
جان بی عشق از کجا جانان کجا
کی دلی بی عشق بیند روی دوست
قطرهٔ خون از کجا عمان کجا
جان و دل هم عشق باشد در بدن
زاهدان را دل کجا یا جان کجا
دردها را عشق درمان میکند
درد را بی عاشقی درمان کجا
عشق این را این و این را آن کند
گر نباشد عشق این و ان کجا
هم سر ما عشق و هم سامان ما
سر کجائی عشق یا سامان کجا
عشق خان و مان هر بی خان و مان
فیض را بی عشق، خان و مان کجا

فیض

نیستم گل که مرا برگ نثاری باشد

بدون نظر »

نیستم گل که مرا برگ نثاری باشد

تحفه سوختگان مشت شراری باشد

باغ من دامن دشت است و حصارم سر کوه

من نه آنم که مرا باغ و حصاری باشد

غنچه آبله ام، برگ قناعت دارم

روزی من ز دو عالم سر خاری باشد

تیره روزان جهان را به چراغی دریاب

تا پس از مرگ ترا شمع مزاری باشد

گل داغی که ازو سینه ندزدی امروز

در شبستان کفن لاله عذاری باشد

خس و خاری که ز راه دگران برداری

در دل خاک ترا باغ و بهاری باشد

به شمار نفس افتاد ترا کار و ز حرص

هر سر موی تو مشغول به کاری باشد

زنده در گور کند حشر مکافات ترا

بر دل موری اگر از تو غباری باشد

عشق بیهوده سر تربیت او دارد

صائب آن نیست که شایسته کاری باشد

صائب تبریزی

توکل و تواضع

بدون نظر »

حسن بن جهم گوید:
به حضرت رضا(ع) عرض کردم قربانت اندازه توکل چیست ؟ گفت اینست که با توجه به خدا از احدى نترسى گوید عرض کردم اندازه تواضع چیست ؟ گفت اینست که به مردم بدهى آنچه را دوست دارى به تو بدهند گوید عرض کردم دوست دارم بدانم من به نظر شما چیستم ؟ فرمود ببین من در نظر تو چیستم ؟

امالی شیخ صدوق

بر آوردن حاجت مؤمن

بدون نظر »

امام صادق (ع) میفرمود:
بر آوردن حاجت مؤمن بهتر است از هزار حج مقبول با همه اعمالش و از آزاد کردن هزار بنده براى خدا و از تقدیم هزار اسب زین و مهار کرده در راه خدا.

امالی شیخ صدوق

دنیا از محمد (ص) و آل محمد نیست

بدون نظر »

محمد بن قیس گفت :
شیوه پیغمبر (ص) بود که چون از سفرى باز میگشت اول به فاطمه (س) وارد میشد و مدید مدتى نزد او میماند، به سفرى رفت و فاطمه(س) در غیاب او دو دست بند نقره و گلوبند و دو گوشواره و پرده درى ساخت که پذیرائى پدر و شوهرش ‍ باشد چون رسول خدا (ص) برگشت و داخل خانه فاطمه (ع) شد یارانش ‍ در خانه ماندند و ندانستند بمانند یا بروند چون بسیار مکث میکرد از خانه فاطمه رسول خدا (ص) فورا بیرون آمد و خشم در روى او عیان بود و نزد منبر نشست و فاطمه (س) حس کرد که این عمل رسول خدا (ص) به خاطر دستبند و گلوبند و گوشواره ها و پرده است آنها را از خود برآورد و پرده را از در کند و نزد رسول خدا (ص) فرستاده خود گفت بگو دخترت بتو سلام میرساند و خواهش دارد اینها را در راه خدا صرف کنید چون فرستاده نزد رسول خدا (ص) آمد فرمود چنین کرد سه بار فرمود پدرش قربانش دنیا از محمد و آل محمد نیست ، اگر دنیا پیش خدا به اندازه بال پشه اى ارزش داشت شربتى از آب آن به کافرى نمیداد سپس برخاست و نزد فاطمه (ع) رفت .

امالی شیخ صدوق

گواهی روزهای عمر در روز قیامت

بدون نظر »

حضرت على (ع) فرمود:
روزى بر فرزند آدم نگذرد که به او نگوید اى پسر آدم من روز تازه اى هستم و بر تو گواهم ، در من نیک بگو و رفتار نیک داشته باش تا روز قیامت براى تو گواهى دهم پس از من دیگر هرگز مرا نخواهى دید.

بهترین توشه

بدون نظر »
  • امام صادق (ع) از جدش روایت کرده که :
    چون امیر المؤمنین بر گورستان مشرف مى شد میفرمود اى خاک نشینان ، اى آوارگان خانه ها را تصرف کردند و زنها را گرفتند و دارائى را پخش کردند اینست خبر پیش ما، پیش شما چه خبر است ؟ سپس رو باصحابش کرد و فرمود اگر اجازه سخن داشتند بشما خبر میدادند که بهترین توشه تقوى است .

به چشم معرفت در راه بین آنگاه سالک شو

بدون نظر »

یکی پرسید از سقراط کز مردن چه خواندستی
بگفت ای بیخبر، مرگ از چه نامی زندگانی را
اگر زین خاکدان پست روزی بر پری بینی
که گردونها و گیتی‌هاست ملک آن جهانی را
چراغ روشن جانرا مکن در حصن تن پنهان
مپیچ اندر میان خرقه، این یاقوت کانی را
مخسب آسوده ای برنا که اندر نوبت پیری
به حسرت یاد خواهی کرد ایام جوانی را
به چشم معرفت در راه بین آنگاه سالک شو
که خواب آلوده نتوان یافت عمر جاودانی را
ز بس مدهوش افتادی تو در ویرانه گیتی
بحیلت دیو برد این گنجهای رایگانی را

ادامه نوشتار »

ای دل ریش مرا با لب تو حق نمک

بدون نظر »

ای دل ریش مرا با لب تو حق نمک
حق نگه دار که من می‌روم الله معک
تویی آن گوهر پاکیزه که در عالم قدس
ذکر خیر تو بود حاصل تسبیح ملک
در خلوص منت ار هست شکی تجربه کن
کس عیار زر خالص نشناسد چو محک
گفته بودی که شوم مست و دو بوست بدهم
وعده از حد بشد و ما نه دو دیدیم و نه یک
بگشا پسته خندان و شکرریزی کن
خلق را از دهن خویش مینداز به شک
چرخ برهم زنم ار غیر مرادم گردد
من نه آنم که زبونی کشم از چرخ فلک
چون بر حافظ خویشش نگذاری باری
ای رقیب از بر او یک دو قدم دورترک

حافظ

نتیجه برخی اعمال

بدون نظر »

– عبد الرحمن بن قاسم گوید:
ما یک روز نزد رسول خدا (ص) بودیم فرمود من دیشب عجایبى دیدم عرضکردم یا رسول اللّه چه دیدى ؟ براى ما نقل کن قربانت جان ما و اهل و اولاد ما، فرمود مردى از امتم را دیدم که ملک الموت آمده بود جانش را بگیرد و احسان به پدر و مادر آمد و او را بازداشت ، مردى از امتم را دیدم که عذاب قبر بر او چنگال گشوده وضویش آمد و آن را بازداشت ، مردى از امتم را دیدم که شیاطین گردش را گرفته بودند ذکر خداى عز و جل آمد از میان آنها نجاتش داد،

ادامه نوشتار »