پادشاهی ، وزیر خویش را گفت : از آن ها که خدا روزی بنده کرده است ، کدام بهتر است ؟ گفت : خردی که با آن زیست کند. گفت : اگر نبود؟ گفت : مالی که عیوبش را بپوشاند. گفت : اگر نبود؟ گفت : صاعقه ای که او را بسوزاند و مردم را از او برهاند.
معاویه ، ((جاریه بن قدامه )) را گفت : خانواده ات ، چه خواری بزرگی بر تو روا داشته اند، که ترا ((جاریه )) یعنی کنیزک نامیده اند. و جاریه گفت : خاندان تو چه بسیار خواری بر تو رانده اند که ترا ((معاویه )) نامیده اند و آن ، به معنی : ((سگ ماده )) است گفت : ای بی مادر! خاموش باش ! جاریه گفت : مادری مرا زاییده است . اما در سینه ما دل هایی ست که کینه تو را می ورزند و در دست های ما شمشیرهایی ست که بدان ها با تو جنگیده ایم . و تو را نیرویی نیست که ما را به قهر هلاک کنی که خویش به عهد و پیمان از تو فرمان می بریم . و اگر با ما وفا کنی ، با تو وفا خواهیم کرد. و اگر نکنی ، در پشت سر خود، مردانی سخت و نیزه هایی تیز داریم . معاویه گفت : ای جاریه ! خدا امثال ترا زیاد نکناد! جاریه گفت : به نیکی سخن بگو! که دعای بد، به گوینده آن باز می گردد.
حکایت کرده اند که مردی شاعر، دشمنی داشت و در یکی از روزها در سفر بود، که دشمن خویش ، در کنار خود یافت .
شاعر دانست که کشته خواهد شد. از این رو، دشمن را گفت : ای فلان ! دانم که مرگ من فرا رسیده است . اما از تو می خواهم که چون مرا بکشی ، به در خانه من روی ، و دو دختر مرا گویی : ((ای دختران ! پدرتان )) و دختران چون سخن مرد شنیدند مصراع دیگر را بدان افزود و خواندند که :
الا ایها البنتان ان ابا کما
قتیل خذ بالثار ممن اتا کما
ای دختران بدانید که پدرتان
کشته شده از کسی که آمده خون بهایش بستانید
سپس ، در مرد آویختند و او را به نزد قاضی بردند. حاکم از او باز پرسید تا اعتراف کرد و به ازای قتل آن مرد بکشتندش .
گفته اند: بلیغ کسی ست که وسعت سخن را چنان که خواهد گیرد. و الفاظ را به اندازه معانی بدوزد و سخن بلیغ ، سخنی ست که لفظ آن برجسته و معانی آن ، تازه باشد.
********************
عربی را گفتند: بلیغ ترین مردم کی ست ؟ گفت : آن که کمتر لفظ به کار گیرد، و حاضر جواب تر باشد
********************
امام فخر رازی گفت : بلاغت آنست که شخص ، به عبارتی که ادا می کند، به کنه خواسته قلبی خود برسد و از ایجاز مخل و اطناب ممل بپرهیزد.
************
فیلسوفی گفت : آنچنان که درستی یا نادرستی ظرفی را به صدایش می آزمایند،احوال ***************
گفته اند: ماءمون درباره چیزی از یحیی بن اکثم پرسید و او گفت : لا و اید الله الامیر (نه و خدا امیر را یاری دهد) ماءمون گفت : این ((واو)) چه ظریف و در جای خود به کار رفت !
****************
صاحب بن عباد گفته است : این واو، از موهایی که کنار گوش به شکل واو قرار می گیرد، زیباتر است .
حکمت ۲۴۶
هشدار از پشت کردن نعمتها
(معنوی ) و درود خدا بر او، فرمود: از فرار نعمتها بپرهیزید، زیرا هر گریخته ای باز نمی گردد.
حکمت ۲۴۷
رهآورد سخاوت
اقتصادی ، اجتماعی ) و درود خدا بر او، فرمود: بخشش بیش از خویشاوندی محبّت آورد.
حکمت ۲۴۸
تقویت خوشبینی ها
(اخلاق اجتماعی ) و درود خدا بر او، فرمود: چون کسی به تو گمان نیک برد، خوشبینی او را تصدیق کن.
حکمت ۲۴۹
بهترین عملها
(اخلاقی ، تربیتی ) و درود خدا بر او، فرمود: بهترین کارها آن است که با ناخشنودی در انجام آن بکوشی .
حکمت ۲۵۰
خداشناسی در حوادث روزگار
(اعتقادی ) و درود خدا بر او، فرمود: خدا را از سست شدن ارادههای قوی ، گشوده شدن گرههای دشوار، و درهم شکسته شدن تصمیمها، شناختم
امام صادق (علیه السلام ) فرمود: یکی از موالی (بندگان آزاد شده ) امیرالمؤ منین علی (علیه السلام ) از او مالی درخواست کرد، حضرت به او فرمود: (صبر کن تا) بهره من که از بیت المال به من می رسد آن را با تو تقسیم کنم ! آن شخص گفت : من بدان مقدار اکتفا نمی کنم (و کفایت کار مرا نمی کند) و (برای بدست آوردن مال بیشتری ) بنزد معاویه رفت ، معاویه نیز او را بهره مند ساخت (و آنچه می خواست به وی داد) او نامه ای به امیرالمؤ منین نوشت و از مالی که (در نزد معاویه ) بدست آورده بود حضرت را به خبر ساخت امیر مؤ منان در پاسخ او نوشت :
اما بعد بدانکه این مالی که اکنون در دست تو است پیش از تو در دست دیگران بوده و پس از تو نیز به دست دیگری می رسد، و تنها آن مقدار از این مال بهره تو است که بوسیله آن برای خویش کاری آماده کنی ، پس خود را بر فرزندانت در آنچه بکار آنها می خورد مقدم دار، زیرا (اگر فرزندانت را در نظر داشته باشی و بوسیله آن برای خود کاری صورت ندهی در این صورت ) برای یکی از دو نفر مال جمع کرده ای : مردی که (پس از تو) آن مال را در راه اطاعت خدا مصرف کند و او سعادتمند شده ولی تو بدبخت گشته ای ، و مردی که آنرا به مصرف گناه و نافرمانی خدا برساند و بوسیله مالی که تو برای او جمع آوری کرده ای بدبخت شود، و هیچیک از این دو دسته شایسته آن نیستند که تو آنها را بر خویشتن مقدم داری ، و به خاطر این مال بار خودت را سنگین مکن ، پس نسبت به آنکه گذشته (مجلسی (رحمه الله علیه ) گوید: یعنی از فرزندانت ) به رحمت خدا امیدوار باش ، و برای آنکه بجای ماند به روزی خدا اعتماد کن . ))
حکمت ۲۴۱
آینده دردناک ستمکاران
(سیاسی ) و درود خدا بر او، فرمود: روزی که ستمدیده از ستمکار انتقام کشد، سختتر از روزی است که ستمکار بر او ستم روا می داشت.
حکمت ۲۴۲
ارزش ترس از خداوند
(اخلاقی ، اعتقادی ) و درود خدا بر او، فرمود: از خدا بترس هر چند اندک، و میان خود و خدا پردهای قرار ده هر چند نازک
حکمت ۲۴۳
روش صحیح پاسخگویی
(علمی ) و درود خدا بر او، فرمود: هرگاه پاسخها همانند و زیاد شد، پاسخ درست پنهان گردد.
حکمت ۲۴۴
مسؤولیّت نعمتهای الهی
(اعتقادی ، اجتماعی ) و درود خدا بر او، فرمود: خدا را در هر نعمتی حقّی است، هر کس آن را بپردازد، فزونی یابد، و آن کس که نپردازد و کوتاهی کند، در خطر نابودی قرار گیرد.
حکمت ۲۴۵
کاستی قدرت و کنترل شهوت
(اخلاقی ، علمی ) و درود خدا بر او، فرمود: هنگامی که توانایی فزونی یابد، شهوت کاستی گیرد.
ابوبصیر گوید: روزی رسول خدا (صلی الله علیه و آله ) نشسته بود که امیرمؤ منان علی (علیه السلام ) از راه رسید رسول خدا (صلی الله علیه و آله )به او فرمود: همانا در تو نمونه ها و شباهت هایی از عیسی بن مریم موجود است ، و اگر ترس این نبود که طوائفی از امت من درباره تو بگویند آنچه را نصاری درباره عیسی بن مریم گفتند (که او را خدا دانستند) همانا سخنی در فضیلت تو می گفتم که به هیچ دسته ای از مردم بر نخوری (و بر آنها نگذری ) جز آنکه خاک زیر پایت را برای برکت بردارند، (از این سخن رسول خدا (صلی الله علیه و آله ) آن دو مرد عرب و هم چنین مغیره بن شعبه و چند تن از قریش به خشم آمده گفتند: برای عموزاده اش مانندی پیدا نکرد که بدان مثل زند جز عیسی بن مریم .
ادامه نوشتار »
مزه بن بزیع گوید: امام باقر (علیه السلام ) نامه زیر را به سعد الخیر نوشت :
بسم الله الرحمن الرحیم اما بعد نامه تو رسید، در آن یاد آوری کرده بودی شناختن چیزی را که ترکش سزاوار نیست و فرمانبری از کسیکه خوشنودی خدا در خوشنودی او است ، و از این مطلب این مقدار را بر خود پذیرفتی و قبول کردی که خود در گرو آن هستی اگر آنرا واگذاری ، و تعجب می کنی از اینکه رضایت خدا و فرمانبرداریش و خیرخواهیش پذیرفته نشود و یافت نشود و شناخته نشود جز در میان بندگانی آواره (و بی یاور) و دور از اجتماعی که مردم آنها را به ریشخند گیرند از این جهت که آنها کارهای مردم را منکر دانند و آنها را از کارهای زشت جلوگیری کنند، و گویا گفته می شد: که مؤ من به حقیقت ایمان نرسد تا نزد مردم مبغوض تر باشد از لاشه گندیده الاغ …
(فیض (رحمه الله علیه ) گوید: از روی هم رفته این کلام استفاده می شود که تا به اینجا سخنانی بوده که سعد الخیر در نامه خود نوشته است ، و از اینجا به بعد امام (علیه السلام ) در صدد پاسخ آن بر آمده ، و متحمل است از جمله : (و تعجب می کنی …) به بعد کلام امام (علیه السلام ) باشد).
و اگر چنان نبود که تو هم مانند ما دچار بلا می شدی و آنوقت بلا و آزار مردم را مانند عذاب خدا می گرفتی (و برای رفع آزار آنها عذاب خدا را انتخاب می کردی ). و من ، تو و خودمانرا در پناه خدا قرار دهم از چنین کاری – تو را با دوری مقامی که داری به حق نزدیک می کردم (و مطالبی را برایت بیان می داشتم ).
و بدان – خدایت رحمت کند – که به دوستی و محبت خدا ترسی جز به مبغوض شدن در پیش بیشتر مردم ، و به ولایت و پیروی خدا نرسی جز به دشمنی آنان و از دست دادن دوستی مردم برای درک دوستی و ولایت خدا بسیار ناچیز و آسان است برای مردمی که بدانند.
ای برادر! همانا خدای عزوجل در میان امت هر پیامبری باقی ماندگانی از اهل علم قرار داده که هر که گمراه شود به راهنمائی دعوتش کنند و بر آزار مردمان شکیبا باشند، خواننده به سوی حق را اجابت کنند و خود مردم را به سوی خدا بخوانند، تو آنها را بشناس – خدایت رحمت کند – زیرا که آنان دارای مقامی بلند هستند اگرچه در دنیا زبون و پست شمرده شوند، آنهایند که مردگان را به کتاب خدا زنده کنند، و به وسیله نور خدا از کوری برهانند و بینا کنند، چه بسا کشته های ابلیس را که زنده کرده اند و چه بسا سرگردان گمگشته ای را که راهنمائی کردند، و خون خود را برای رهائی بندگان خدا (از هلاکت ) نثار کردند، و چه اثر خوبی که آنها روی بندگان بجای گذاردند و چه آثار بدی که از بندگان بر آنها مانده است .
چون ((ابوالعیناء)) از تاءخیر ارزاق خود به عبیدالله بن سلیمان شکایت برد، عبیدالله گفت : مگر، ما به ((ابن مدبر)) ننوشتیم ؟ پس ، او در کار تو چه کرد؟ گفت ؟ مرا جیره از خار تاءخیر داد. و میوه وعده را نیز بر من حرام کرد. گفت : تو خود او را انتخاب کردی . گفت : من در این کوتاهی نکردم . موسی نیز هفتاد مرد را برگزید که از میان آنان یک تن در راه رشد و هدایت گام برنداشتند. و به عذاب گرفتار آمدند. پیامبر (ص ) نیز ((ابن ابی السرح )) را به نویسندگی برگزید و مرتد شد و به کافران پیوست . علی بن ابی طالب نیز ابوموسی اشعری را به حکمیت برگزید و علیه او حکم داد.