سخن بزرگان

بدون نظر »

احنف بن قیس گفت : شبی تا صبح بیدار بودم ، كه كلمه ای یابم تا سلطان را خوش آید، بی آن كه خدا را به خشم آورد، و نیافتم .
****************
حكیمی گفت : پروردگار، سودهای دو جهان ، در زمینی گرد نیاورده . بل ، پخش كرده است .
***************
بطلمیوس گفت : به آن سخنان خطا كه نگفته ای ، شادتر از آن سخنان درست باش كه گفته ای .
***************
افلاطون گفت : شادمانیت ، همچون عریانیت است . جز بر آن كه امین است ، آشكار مكن ! و نیز گفت : ناموس خویش پاس دار؟ تا ترا پاس دارد.
***************
در ((مثل السائر)) آمده است كه : ((ابن خشاب )) در بیشتر دانش ها سر آمد بود، بویژه در عربیت ، پهلوانی بی مانند بود. اما بیشتر بر گرد حلقه شعبده بازان و قصه گویان می ایستاد. باری ، دانشجویان ، او را نیافتند و به ملامتش گرفتند و گفتند: تو پیشوای دانشی ، و در آن جاها برای چه می ایستی ؟ و او گفت : اگر آن چه من دانم ، می دانستید. نكوهشم نمی كردید. چه ، من ، در ضمن گفتگوهای هذیان آمیز آن نادانان ، به فواید خطابی می رسم كه اگر بخواهم نظیر آنرا بیاورم ، نمی توانم و بدین سبب است كه به شنیدن آن سخنان می ایستم .
کشکول شیخ بهایی

حکمت هایی از افلاطون

بدون نظر »

از سخنان افلاطون :
پادشاه ، ترا به خدمت نمی گيرد، مگر آن كه افزونی اندر تو احساس ‍ می كند و تو را به جای انبری به كار می گيرد، تا آتشی را كه به انگشت نمی توان برداشت ، بردارد. پس ، در موردی كه ترا به كار می گيرد، به قدر آن افزونی بكوش !.
و نيز گفته است : آن كه در مقام خرسندی ، تو را به صفتی بستايد، كه در تو نيست ، به هنگام ناخرسندی ، به صفتی نكوهش كند، كه در تو نيست .