شیر خدا شاه ولایت علی

بدون نظر »

شیر خدا شاه ولایت علی
صیقلی شرک خفی و جلی
روز احد چون صف هیجا گرفت
تیر مخالف به تنش جا گرفت
غنچهٔ پیکان به گل او نهفت
صد گل راحت ز گل او شکفت
روی عبادت سوی مهراب کرد
پشت به درد سر اصحاب کرد
خنجر الماس چو بفراختند
چاک بر آن چون گل‌اش انداختند
غرقه به خون غنچهٔ زنگارگون
آمد از آن گلبن احسان برون
گل گل خونش به مصلا چکید
گفت: چو فارغ ز نماز آن بدید
«اینهمه گل چیست ته پای من
ساخته گلزار، مصلای من؟»
صورت حال‌اش چو نمودند باز
گفت که: «سوگند به دانای راز،
کز الم تیغ ندارم خبر
گرچه ز من نیست خبردار تر
طایر من سد ره نشین شد، چه باک
گر شودم تن چو قفس چاک چاک؟»
جامی، از آلایش تن پاک شو!
در قدم پاکروان خاک شو!
باشد از آن خاک به گردی رسی
گرد شکافی و به مردی رسی
جامی

از علی آموز اخلاص عمل

بدون نظر »

از علی آموز اخلاص عمل
شیر حق را دان مطهر از دغل
در غزا بر پهلوانی دست یافت
زود شمشیری بر آورد و شتافت
او خدو انداخت در روی علی
افتخار هر نبی و هر ولی
آن خدو زد بر رخی که روی ماه
سجده آرد پیش او در سجده‌گاه
در زمان انداخت شمشیر آن علی
کرد او اندر غزااش کاهلی
گشت حیران آن مبارز زین عمل
وز نمودن عفو و رحمت بی‌محل
گفت بر من تیغ تیز افراشتی
از چه افکندی مرا بگذاشتی
آن چه دیدی بهتر از پیکار من
تا شدی تو سست در اشکار من
آن چه دیدی که چنین خشمت نشست
تا چنان برقی نمود و باز جست
آن چه دیدی که مرا زان عکس دید
در دل و جان شعله‌ای آمد پدید
ادامه نوشتار »

مرد مردانه شاه مردان است(شاه نعمت الله ولی )

۳ نظر »

مرد مردانه شاه مردان است
در همه حال مرد مردان است

در ولایت ولی والی اوست
بر همه کاینات سلطان است

سید اولیا علی ولی
آنکه عالم تنست و او جان است

گر چه من جان عالمش گفتم
غلطی گفته‌‌ام که جانان است

بی ولای علی ولی نشوی
گر تو را صد هزار برهان است

ابن عم رسول یار خدا
آن خلیفه علی عمران است

یوسف مصر عالمش خوانم
شاه تبریز و میر او جان است

نه فلک با ستارگان شب و روز
گرد دولت سراش گردان

دیگران گر خلاف او کردند
لاجرم حالشان پریشان است

واجب است انقیاد او بر ما
خدمت ما به قدر امکان است

حسب و هم نسب بُود به کمال
عمل و علم او فراوان است

مهر او گنج و دل چو گنجینه
خانه بی‌ گنج ، کُنج ویران است

بر در کبریای حضرت او
شاه عالم پناه دربان است

دوستی رسول و آل رسول
نزد مؤمن کمال ایمان است
باطنا شمس و ظاهرا ماه است
نور هر دو به خلق تابان است

رو رضای علی بدست آور
گر تو را اشتیاق رضوانست

یادگار محمد است و علی
نعمت الله که میر مستان است
شاه نعمت الله ولی

مدح امیرالمومنین (محتشم )

بدون نظر »

السلام ای عالم اسرار رب‌العالمین
وارث علم پیمبر فارس میدان دین

السلام ای بارگاهت خلق‌را دارالسلام
آستان رویت بطرف آستین روح‌الامین

السلام ای پیکر زایر نوازت زیر خاک
از پی جنت خریدن خلق را گنج زمین

السلام ای آهن دیوار تیغت آمده
قبلهٔ اسلام را از چارحد حصن حصین

السلام ای نایب پیغمبر آخر زمان
مقتدای اولین و پیشوای آخرین

شاه خیبر گیر اژدر در امام بحر و بر
ناصر حق غالب مطلق امیرالمؤمنین

ملک دین را پادشاه از نصب سلطان رسل
مصطفی را جانشین از نص قرآن مبین

بازوی عونت رسول‌الله را رکن ظفر
رشتهٔ مهرت رجال‌الله را حبل‌المتین

هر که در باب تو خواند فضلی از فصل کلام
در مکان مصطفی داند بلا فصلت مکین

بوترابت تا لقب گردیده دارد آسمان
چون یتیمان گرد غم بر چهره از رشک زمین

چون سگ کویت نهد پا بر زمین در راه او
گستراند پرده‌های چشم خود آهوی چین

مایهٔ تخمیر آدم گشت نور پاک تو
ورنه کی می‌بست صورت امتزاج ماء و طین

آن که خاتم را یدالله کرد در انگشت تو
ساخت نص فوق ایدیهم تو را نقش نگین

چون یدالهی که ابن عم رسول‌الله بود
ایزدت جا داده بالا دست هر بالانشین

آن یدالله را که ابن عم رسول‌الله بود
گر کسی همتاش باشد هم رسول‌الله بود
ادامه نوشتار »

علی (ع) از نگاه پیامبر (ص)

بدون نظر »

رسول خدا (ص) فرمود:
هر که دیگری از اصحاب مرا بر علی (ع) برتری نهد کافر است .
*****************
رسول خدا (ص) فرمود:
هر که امامت علی را پس از من منکر شود چون کسی باشد که در زندگیم پیغمبری مرا منکر است و هر که پیغمبری مرا منکر باشد چون منکر ربوبیت پروردگار عز و جل خویش است .
**************
رسول خدا (ص) فرمود:
ای علی تو برادر و وارث و وصی و خلیفه منی در خاندانم و در امتم در زندگیم و بعد از مرگم دوستت دوست من و دشمنت دشمن من است ای علی من و تو دو پدر این امتیم ، ای علی من و تو و امامان از فرزندانت سادات دنیا و ملوک آخر تیم هر که ما را شناسد خدا را شناخته و هر که منکر ما شود منکر خداست .

نفرین حضرت علی (ع)

بدون نظر »

ابو هدبه گوید:
دیدم انس بن مالک دستمالى بر سر بسته از سببش پرسیدم گفت بر اثر نفرین على بن ابى طالب است گفتم چطور؟ گفت من خدمتکار رسول خدا (ص) بودم مرغ بریانى به آن حضرت هدیه کردند، فرمود خدایا دوستتر مردم را نزد خودت و خودم برسان تا با من از این پرنده بخورد على (ع) آمد و من گفتم رسول خدا (ص) کارى دارد و او را راه ندادم به انتظار اینکه یکى از قوم خودم برسد باز رسول خدا (ص) همان دعا را تکرار کرد و دوباره على (ع) آمد و من همان را گفتم به انتظار مردى از قوم خودم رسول خدا (ص) براى بار سوم همان دعا را کرد و باز هم على (ع) آمد و من همان را گفتم و على فریاد برداشت که رسول خدا چه کارى دارد که مرا نمی پذیرد؟ آوازش ‍ به گوش پیغمبر رسید و فرمود اى انس این کیست ؟ گفتم على بن ابى طالب است گفت به او اجازه بده چون وارد شد فرمود اى على من سه بار به درگاه خدا دعا کردم که محبوبترین خلقش نزد او و خودم بیاید و بامن از این پرنده بخورد و اگر در این بار سوم نیامده بودى تو را به نام دعوت میکردم عرضکرد، یا رسول اللّه من بار سوم است که آمدم و انس مرا برگردانده و مى گفت رسول خدا از پذیرش تو به کارى مشغول ، رسول خدا فرمود اى انس چه تو را بر این کار واداشت ؟ عرض کرد من دعوت را شنیدم و خواستم شامل یکى از قوم خودم شود، چون روز احتجاج براى خلافت شد على مرا گواه خواست و کتمان کردم و گفتم فراموش کردم على دست به آسمان برداشت و گفت خدایا انس را به یک پیسى بینداز که نتواند آن را از مردم نهان دارد.
سپس دستمال از سر برداشت و گفت این است نفرین على (ع).

فضیلتی از امیر المومنین (ع)

بدون نظر »

ابو حمزه ثمالی گوید:
امام باقر (ع) فرمود: ابا حمزه ! علی را فروتر از آن مقامی که خدا قرارش داده نیاورید، و او را فراتر از آنجا که خدایش گذارده ننهید، همین فضیلت برای علی بس که با مرتدّان و افراد از ایمان برگشته به مقاتله .
پردازد، و اهل بهشت را با هم پیوند دهد.
مالک بن ضمره گوید:
امیر المؤمنین علیّ بن ابی طالب (ع) فرمود:
رسول خدا (ص) دست مرا گرفت و فرمود: هر کس از این پنج (انگشت ) تبعیّت فرمانبری کند و با دوستی تو بمیرد به پیمان خویش عمل نموده است ، و هر کس بمیرد و تو را دشمن بدارد به مرگ جاهلیّت مرده است (حالی که عرب قبل از اسلام داشت و بخدا و رسول و شرایع دین الهی جاهل بود)، و نسبت به وظائف اسلامی مورد مؤ اخذه و حساب و کتاب قرار خواهد گرفت ، و هر کس پس از تو زنده مانده و تو را دوست داشته باشد خداوند کار او را با امنیّت و ایمان بپایان رساند تا اینکه در کنار حوض ‍ (کوثر) بر من وارد شود.

عالم و آدم کند گریه برای علی

بدون نظر »

عالم و آدم کند گریه برای علی
حیف که در خاک رفت قد رسای علی
نخل بوَد منتظر چاه بوَد بی‌قرار
حیف که خاموش شد صوت دعای علی
گریه کند صبح و شام اشک فشانَد مدام
تا که عدالت زند بوسه به پای علی
زندگی بی‌علی سخت‌تر از مردن است
کاش که ما می‌شدیم کشته به جای علی
دامن محراب خون گشته بر او قتلگاه
مسجد کوفه شده کرب و بلای علی
تیغ به دشمن دهد، بذل به قاتل کند
گر ببرد کودکی شیر برای علی
مسجدیان یکطرف جمله گشایید صف
تا که یتیمان نهند سر به سرای علی
پیر فقیری زند بر سر و بر سینه‌اش
طفل یتیمی شده نوحه سرای علی
بذل و عنایت ببین لطف و کرامت ببین
قسمت قاتل شده سهم غذای علی
می‌دمد از سنگ‌ها نالۀ «یا سیدی»
می‌چکد از نخل‌ها اشک عزای علی
ثروت هر کس همان مال و منالش بوَد
هستی «میثم» بـوَد مهـر و ولای علی

صیام تا قیام ۲ – غلامرضا سازگار

که من شهر علمم علیم در است

بدون نظر »

که من شهر علمم علیم در است
درست این سخن قول پیغمبر است

گواهی دهم کاین سخن‌ها از اوست
تو گویی دو گوشم پرآواز اوست
***********************
منم بنده‌ی اهل بیت نبی
ستاینده‌ی خاک پای وصی

حکیم این جهان را چو دریا نهاد
برانگیخته موج ازو تندباد

چو هفتاد کشتی برو ساخته
همه بادبان‌ها برافراخته

یکی پهن کشتی بسان عروس
بیاراسته همچو چشم خروس

محمد بدو اندرون با علی
همان اهل بیت نبی و ولی

خردمند کز دور دریا بدید
کرانه نه پیدا و بن ناپدید

بدانست کو موج خواهد زدن
کس از غرق بیرون نخواهد شدن

به دل گفت اگر با نبی و وصی
شوم غرقه دارم دو یار صفی

همانا که باشد مرا دستگیر
خداوند تاج و لوا و سریر

خداوند جوی می و انگبین
همان چشمه‌ی شیر و ماء معین

اگر چشم داری به دیگر سرای
به نزد نبی و علی گیر جای
حکیم ابوالقاسم فردوسی

مدحت کن و بستای کسی را که پیمبر

بدون نظر »

مدحت کن و بستای کسی را که پیمبر
بستود و ثنا کرد و بدو داد همه کار

آن کیست بدین حال و که بوده است و که باشد
جز شیر خداوند جهان، حیدر کرار؟

این دین هدی را به مثل دایره‌ای دان
پیغمبر ما مرکز و حیدر خط پرگار

علم همه عالم به علی داد پیمبر
چون ابر بهاری که دهد سیل به گلزار
کسایی مروزی، شاعر قرن چهارم یا پنجم